<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><!-- generator="kowsarblog/6.7.8-stable" -->
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/" xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom">
	<channel>
		<title>ایستگاه بهشت</title>
		<link>https://istgahebehesht.kowsarblog.ir/</link>
		<atom:link rel="self" type="application/rss+xml" href="https://istgahebehesht.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2" />
		<description></description>
		<language>fa-IR</language>
		<docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs>
		<admin:generatorAgent rdf:resource="http://b2evolution.net/?v=6.7.8-stable"/>
		<ttl>60</ttl>
				<item>
			<title>کسی بیرون از قاب</title>
			<link>https://istgahebehesht.kowsarblog.ir/کسی-بیرون-از-قاب-1</link>
			<pubDate>21:02:00 +0330 پنجشنبه، 2 اسفند 1397</pubDate>			<dc:creator>ماهی</dc:creator>
			<category domain="main">زن</category>			<guid isPermaLink="false">716759@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;&amp;#8220;بسم الله الرحمن الرحیم&amp;#8221;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 10pt; background-color: #ffff00;&quot;&gt;بی نام او هر کاری ابتر است&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;بر ناقه ای عریان نشسته بود و بر تقدیر تلخ خویش، ناله می کرد و تازیانه می خورد. روضه خوان محله مان می گفت: «زینب ستم کش» و من در ذهنم، پیرزنی خمیده و فرتوت را مجسم می کردم که تنها ضجه کردن و صورتْ خراشیدن می داند؛ زنی که در اوج نبرد، مدام غش می کند و از حال می رود؛ کسی که بعد از عاشورا، چیزی فراتر از یک زن اسیر نیست؛ طنابی بر گردن، شانه هایی فروافتاده و موج اشک و آه بر چهره؛ اسیر؛ یک زن کاملاً معمولی؛ با تمام هویت زنانه اش که ناگهان در میان یک حادثه غیر معمولی قرار می گیرد!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;آدم های معمولی با حوادثی هر چند غم بار و رقت بار محکومند که در تاریخ، فراموش شوند؛ همان طور که قهرمانان صفحه حوادث روزنامه ها، به سرعت از یاد می روند. این ذهنیت مفلوک از زنی اسیر، همراه کودکی من، مٌرد؛ آن چنان که باید! زینبی که در جوانی من ساقه کشید، زن دیگری بود؛ بی هیچ شباهت به اسیر تقدیرهای تلخ؛ موجودی با قابلیت های جاودانه ماندن!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;عون و جعفر را روی دست گرفته، پیش می آید. دو خط خون، ردیف جا پاهای مرد را می پوشانند؛ خط خون دو فرزند. حسین علیه السلام پیش می آید و نگاهش به خیمه زنان است و منتظر که زینب علیهاالسلام به ناله بیرون بیاید؛ ولی صحرا بدجوری ساکت است. از تمام درزهای خیمه زنان، انگار سکوت می تراود؛ نه مویه ای&amp;#8230; نه شیونی&amp;#8230; نه گلایه ای&amp;#8230;هیچ!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;کجاست زن؟ کجاست عشق فرزند؟ کجاست مادر با تمام مهر و عاطفه اش؟ این فرزندان پاره پاره از آن اویند و هیچ صدایی نمی آید. زن، نمی گرید؛ نمی نالد. از خیمه بیرون نمی آید و نمی گذارد کسی بگرید؛ بنالد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;سکوت&amp;#8230; سکوتی که حتی از جنس صبر نیست؛ از جنس خالص عشق است. دو قربانی او، دو نتیجه هستی او، آن قدر حقیرتر از تمام وسعت عشقند که حتی برای دیدنشان بیرون نمی آید. مبادا حسین علیه السلام&amp;#8230; .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;حس، حسی فراتر، گرم تر و زیباتر از مادر بودن و زن بودن است که در این لحظه، او در خویش فرو برده است. این برادر عجیب، آن قدر فراتر از دوست داشتن است که عشق مادرانه را راحت می شود پیش پایش سر برید. آه، فقط خدا می داند که این روزها چقدر ما به هویتی چنین، به روحی چنین، به عشقی که ما را از این مرز بندی تنگ برهاند، نیاز داریم. این روزها؛ این روزهای قحطی!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;آدم ها پشت سر هم روی یک مدار ساده می چرخند؛ تکرار می شوند؛ دور می زنند؛ مردها مثل هم؛ زن ها مثل هم؛ با هویتی کاملاً تعریف شده؛ خط کشی شده، مصوب و قانونی. همه طبق ماهیت معلومشان رفتار می کنند؛&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;- «مرد است دیگر؛ حالا یک وقت هم از کوره در می رود؛ فحشی، کتکی&amp;#8230; همه شان همینند&amp;#8230;».&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;- «بالاخره مرد است؛ غریزه دارد؛ یک وقت هم دست از پا خطا می کند دیگر&amp;#8230;».&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;- «زن است دیگر؛ اگر مدام پای آیینه نباشد و به خودش نرسد که اسمش زن نمی شود».&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;- «زن است دیگر؛ دلش نازک است؛ خب طاقت خون دیدن ندارد و زود گریه اش در می آید&amp;#8230;».&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;- «زن است دیگر؛ عاطفه دارد؛ بچه اش را دوست دارد و نمی تواند ببیند&amp;#8230;».&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;توجیه ها از بسیاری تکرار، منطق شده اند؛ همه پشت سر هم، روی مرز هویت خط کشی شده، راه می روند؛ نه پس و نه پیش. بردگی، اقتضای طبیعت!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;یادش به خیر، قدیم ها دلمان می خواست قالب ها را بشکنیم؛ سیال شویم و بیرون بریزیم. از هر چه قالب و هر چه قاب، متنفر بودیم. می دانستیم که از یک تصویر ثابت، بیشتریم&amp;#8230; برتریم؛ اما این روزها، این روزهای عجیب،. خودمان، خودمان را قاب می گیریم و می گذاریم سر طاقچه؛ «زن» و چه می پرستیم؛ تصویر ساده ای را که اراده ما در آفریدنش هیچ نقشی نداشته است. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;بعضی هامان هم هنر می کنند و می گویند: «نه، ما نمی خواهیم این باشیم» و بعد از خودشان قاب دیگری می سازند؛ «مرد» - چه هنری - و هیچ کدام یادمان نمی آید که قرار بود&amp;#8230; .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;قحطی، قحطی دست هایی است که تصویر خودشان را می سازند. قحطی، دوست داشتنی است که انتخابش کرده ایم؛ نه که او به اقتضای طبیعت، ما را انتخاب کرده است. در این قحطی که زن، خودش را می پرستد؛ زن بودنش را می پرستد، زینب چه گم شده غریبی است&amp;#8230; .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;همه عزیزانش را سر بریده اند؛ تکه تکه کرده اند. سرهایشان را همراهشان آورده اند. کودکان کاروانش را تازیانه زده اند و خودش را. طبق خط کشی ها، الان زن باید غش کند. باید تا حد مرگ، بی تابی کند. باید از ترس و غم، بی کلام شده باشد؛&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;اما او ایستاده است؛ راست. در دربار یزید - جایی که نفس مردها می برد - و آهسته و بریده بریده، نه، بلکه با بلاغتی که تن تاریخ را می لرزاند، چنین فریاد می زند: «کد کیدک، واسع سعیک، ناصب جهدک، فو الله لاتمحوا ذکرنا و لاتمیت حینا&amp;#8230;.؛ هر حقه ای می خواهی بزن؛ تمام سعی ات را بکن؛ اما یقین داشته باش که نام ما را محو نمی کنی. آن که محو و نابود می شود، تو هستی».1&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;علامت سؤال رو به رویم ایستاده است؛ کدام اسیریم؛ ما یا زینب؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&amp;#8212;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;پی نوشت:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;1. مجلسی، بحارالانوار، ج 45، ص 135&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;نویسنده : فاطمه شهیدی&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://istgahebehesht.kowsarblog.ir/کسی-بیرون-از-قاب-1&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><span style="font-size: 14pt;">&#8220;بسم الله الرحمن الرحیم&#8221;</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: 10pt; background-color: #ffff00;">بی نام او هر کاری ابتر است</span></p>
<p> </p>
<p><span style="font-size: 12pt;">بر ناقه ای عریان نشسته بود و بر تقدیر تلخ خویش، ناله می کرد و تازیانه می خورد. روضه خوان محله مان می گفت: «زینب ستم کش» و من در ذهنم، پیرزنی خمیده و فرتوت را مجسم می کردم که تنها ضجه کردن و صورتْ خراشیدن می داند؛ زنی که در اوج نبرد، مدام غش می کند و از حال می رود؛ کسی که بعد از عاشورا، چیزی فراتر از یک زن اسیر نیست؛ طنابی بر گردن، شانه هایی فروافتاده و موج اشک و آه بر چهره؛ اسیر؛ یک زن کاملاً معمولی؛ با تمام هویت زنانه اش که ناگهان در میان یک حادثه غیر معمولی قرار می گیرد!</span></p>
<p><span style="font-size: 12pt;">آدم های معمولی با حوادثی هر چند غم بار و رقت بار محکومند که در تاریخ، فراموش شوند؛ همان طور که قهرمانان صفحه حوادث روزنامه ها، به سرعت از یاد می روند. این ذهنیت مفلوک از زنی اسیر، همراه کودکی من، مٌرد؛ آن چنان که باید! زینبی که در جوانی من ساقه کشید، زن دیگری بود؛ بی هیچ شباهت به اسیر تقدیرهای تلخ؛ موجودی با قابلیت های جاودانه ماندن!</span></p>
<p><span style="font-size: 12pt;">عون و جعفر را روی دست گرفته، پیش می آید. دو خط خون، ردیف جا پاهای مرد را می پوشانند؛ خط خون دو فرزند. حسین علیه السلام پیش می آید و نگاهش به خیمه زنان است و منتظر که زینب علیهاالسلام به ناله بیرون بیاید؛ ولی صحرا بدجوری ساکت است. از تمام درزهای خیمه زنان، انگار سکوت می تراود؛ نه مویه ای&#8230; نه شیونی&#8230; نه گلایه ای&#8230;هیچ!</span></p>
<p><span style="font-size: 12pt;">کجاست زن؟ کجاست عشق فرزند؟ کجاست مادر با تمام مهر و عاطفه اش؟ این فرزندان پاره پاره از آن اویند و هیچ صدایی نمی آید. زن، نمی گرید؛ نمی نالد. از خیمه بیرون نمی آید و نمی گذارد کسی بگرید؛ بنالد.</span></p>
<p><span style="font-size: 12pt;">سکوت&#8230; سکوتی که حتی از جنس صبر نیست؛ از جنس خالص عشق است. دو قربانی او، دو نتیجه هستی او، آن قدر حقیرتر از تمام وسعت عشقند که حتی برای دیدنشان بیرون نمی آید. مبادا حسین علیه السلام&#8230; .</span></p>
<p><span style="font-size: 12pt;">حس، حسی فراتر، گرم تر و زیباتر از مادر بودن و زن بودن است که در این لحظه، او در خویش فرو برده است. این برادر عجیب، آن قدر فراتر از دوست داشتن است که عشق مادرانه را راحت می شود پیش پایش سر برید. آه، فقط خدا می داند که این روزها چقدر ما به هویتی چنین، به روحی چنین، به عشقی که ما را از این مرز بندی تنگ برهاند، نیاز داریم. این روزها؛ این روزهای قحطی!</span></p>
<p><span style="font-size: 12pt;">آدم ها پشت سر هم روی یک مدار ساده می چرخند؛ تکرار می شوند؛ دور می زنند؛ مردها مثل هم؛ زن ها مثل هم؛ با هویتی کاملاً تعریف شده؛ خط کشی شده، مصوب و قانونی. همه طبق ماهیت معلومشان رفتار می کنند؛</span></p>
<p><span style="font-size: 12pt;">- «مرد است دیگر؛ حالا یک وقت هم از کوره در می رود؛ فحشی، کتکی&#8230; همه شان همینند&#8230;».</span></p>
<p><span style="font-size: 12pt;">- «بالاخره مرد است؛ غریزه دارد؛ یک وقت هم دست از پا خطا می کند دیگر&#8230;».</span></p>
<p><span style="font-size: 12pt;">- «زن است دیگر؛ اگر مدام پای آیینه نباشد و به خودش نرسد که اسمش زن نمی شود».</span></p>
<p><span style="font-size: 12pt;">- «زن است دیگر؛ دلش نازک است؛ خب طاقت خون دیدن ندارد و زود گریه اش در می آید&#8230;».</span></p>
<p><span style="font-size: 12pt;">- «زن است دیگر؛ عاطفه دارد؛ بچه اش را دوست دارد و نمی تواند ببیند&#8230;».</span></p>
<p><span style="font-size: 12pt;">توجیه ها از بسیاری تکرار، منطق شده اند؛ همه پشت سر هم، روی مرز هویت خط کشی شده، راه می روند؛ نه پس و نه پیش. بردگی، اقتضای طبیعت!</span></p>
<p><span style="font-size: 12pt;">یادش به خیر، قدیم ها دلمان می خواست قالب ها را بشکنیم؛ سیال شویم و بیرون بریزیم. از هر چه قالب و هر چه قاب، متنفر بودیم. می دانستیم که از یک تصویر ثابت، بیشتریم&#8230; برتریم؛ اما این روزها، این روزهای عجیب،. خودمان، خودمان را قاب می گیریم و می گذاریم سر طاقچه؛ «زن» و چه می پرستیم؛ تصویر ساده ای را که اراده ما در آفریدنش هیچ نقشی نداشته است. </span></p>
<p><span style="font-size: 12pt;">بعضی هامان هم هنر می کنند و می گویند: «نه، ما نمی خواهیم این باشیم» و بعد از خودشان قاب دیگری می سازند؛ «مرد» - چه هنری - و هیچ کدام یادمان نمی آید که قرار بود&#8230; .</span></p>
<p><span style="font-size: 12pt;">قحطی، قحطی دست هایی است که تصویر خودشان را می سازند. قحطی، دوست داشتنی است که انتخابش کرده ایم؛ نه که او به اقتضای طبیعت، ما را انتخاب کرده است. در این قحطی که زن، خودش را می پرستد؛ زن بودنش را می پرستد، زینب چه گم شده غریبی است&#8230; .</span></p>
<p><span style="font-size: 12pt;">همه عزیزانش را سر بریده اند؛ تکه تکه کرده اند. سرهایشان را همراهشان آورده اند. کودکان کاروانش را تازیانه زده اند و خودش را. طبق خط کشی ها، الان زن باید غش کند. باید تا حد مرگ، بی تابی کند. باید از ترس و غم، بی کلام شده باشد؛</span></p>
<p><span style="font-size: 12pt;">اما او ایستاده است؛ راست. در دربار یزید - جایی که نفس مردها می برد - و آهسته و بریده بریده، نه، بلکه با بلاغتی که تن تاریخ را می لرزاند، چنین فریاد می زند: «کد کیدک، واسع سعیک، ناصب جهدک، فو الله لاتمحوا ذکرنا و لاتمیت حینا&#8230;.؛ هر حقه ای می خواهی بزن؛ تمام سعی ات را بکن؛ اما یقین داشته باش که نام ما را محو نمی کنی. آن که محو و نابود می شود، تو هستی».1</span></p>
<p><span style="font-size: 12pt;">علامت سؤال رو به رویم ایستاده است؛ کدام اسیریم؛ ما یا زینب؟</span></p>
<p> </p>
<p><span style="font-size: 12pt;">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;</span></p>
<p><span style="font-size: 12pt;">پی نوشت:</span></p>
<p><span style="font-size: 12pt;">1. مجلسی، بحارالانوار، ج 45، ص 135</span></p>
<p><span style="font-size: 12pt;">نویسنده : فاطمه شهیدی</span></p>
<p><span style="font-size: 12pt;"> </span></p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://istgahebehesht.kowsarblog.ir/کسی-بیرون-از-قاب-1">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://istgahebehesht.kowsarblog.ir/کسی-بیرون-از-قاب-1#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://istgahebehesht.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=716759</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>زن ..... مهمترین سنگری که باید فتح شود!!</title>
			<link>https://istgahebehesht.kowsarblog.ir/زن-مهمترین-سنگری-که-باید-فتح-شود</link>
			<pubDate>20:51:00 +0330 پنجشنبه، 2 اسفند 1397</pubDate>			<dc:creator>ماهی</dc:creator>
			<category domain="main">زن</category>			<guid isPermaLink="false">716744@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;&amp;#8220;بسم الله الرحمن الرحمن الرحیم&amp;#8221;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt; background-color: #ffff00;&quot;&gt;بی نام او هر کاری ابتر است&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;سالها به این می اندیشیدم که مهمترین شرط ظهور چیست؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;و امروز پس از بررسی های فراوان می گویم تربیت نسل و کادر سازی! &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;عزیزان امام علی (ع) 25 سال خانه نشین شد چون سرباز نداشت&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;ببینید اوضاع چقدر فاجعه بار بود که تنها کسی که برای دفاع از امام زمان خود و حریم ولایت قیام کرد فقط و فقط خانم فاطمه زهرا (س) بود واین یعنی اینکه برای دفاع از حریم ولایت دشمن تا آخرین سنگر دفاعی جلو آمده است چون هیچ لایه دفاعی دیگری وجود نداشت! چون نسلی تربیت نشده بود . &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;مولی علی 25 سال کادر سازی کردند تا توانستند به حکومت برسند و شگفت اینکه دشمن نیز این را می دانست فلذا در جنگ جمل 1000 نفر از یاران اصلی امام ترور شدند همانان که رابط های امام با مردم بودند و اینگونه شد که در جنگ صفین اوضاع اندکی برهم می ریزد و هسته های ابتدایی خوارج شکل می گیرد تا جایی که برای پایان دادن جنگ (در جریان بر نیزه رفتن قرآن)  خیمه امام محاصره می شود (دقیقا همان اتفاقی که بیست و اندی سال پیش افتاد و خانه امام محاصره شد) و اینجا نیز حسن و حسین (علیهماالسلام) و جوانان بنی هاشم ، حفاظت از امام را برعهده گرفتند و اگر مالک اشتر از ادامه جنگ منصرف نمی شد جنگ بین متحصنین و یاران امام حتمی می نمود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;در جریان عاشورا نیز نبود یاران وفادار و بصیر سبب می شود خانواده امام و بهترین یارانشان (آخرین سنگر دفاعی) یعنی همان کسانی که می بایست معارف الهی را گسترش می دادند برای حفاظت از حریم ولایت به میدان بیایند و همگی به خاک و خون کشیده شوند. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;مصادیق مذکور آنچنان که دیدید اهمیت کادر سازی برای دفاع از حریم ولایت و امامت را می رساند . به نظر شما 300 تا 400 هزار شهیدی که برای دفاع از حریم تشیع در هشت سال دفاع مقدس سینه سپر کردند نتیجه چند سال کادر سازی و تربیت نیروی انسانی است؟ &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;آری عزیزان حداقل 1000 سال کار فرهنگی صورت گرفت تا نتیجتا در یک شبکه هرمی و زنجیره ای چند صد هزار نیروی انسانی الهی تربیت شوند و دشمن با براه انداختن جنگ فیزیکی از پاسداران حریم تشیع قربانی گرفت چراکه در جنگ، کیفی ترین ،شریف ترین و باغیرت ترین نیروهای نظام جلو رفتند تا مبادا دست دشمن به قلب حریم تشیع یعنی امام خمینی برسد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;برادران و خواهرانم مهمترین عنصر در کادرسازی و تربیت نسل را بدون هیچ شک و شبهه ای زنان بر عهده دارند و مادران کلید راز ظهورند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;افسوس که زنان ما از اهمیت ماهوی و موجودیت شریف خود خبر ندارند و شگفتا که بر اهمیت چنین گوهری واقف نیستند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;بی پرده بگویم اگر حزب شیطان بخواهد جلو انقراض خود (ظهور امام) را بگیرد اولین لایه ای که هدف قرار   می دهد زنان هستند چراکه به خاطر عنایت الهی که به ایشان ارزانی شده کمتر (همچون مردان) آلوده به جنایات بشری شده و چون استعداد عجیبی در صبوری و شکیبایی ، محبت ، خلاقیت (بخوانید اصلی ترین عناصر تربیت نسل) دارند جامعه هدف دشمن محسوب می شوند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;اگر زنان جامعه ای از قدرت تحلیل و تجزیه درست اتفاقات بر آیند و با تکیه بر نجابت و حیای ذاتی که هر دو از موهبت های الهی است در مسیر صحیح حرکت نمایند جریان ظهور را چنان تسریع می کنند که ابدا چنین کاری از مردان بر نمی آید.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;فراموش نکنید مردان کوفه سر امام زمان خود را بریدند و این زنان ایشان بودند که پیکرهای مقدس شهدا را به خاک سپردند ، یزید(لعنت الله علیه) بر علیه امام حسین (علیه السلام)شورید و همسرش اولین مجلس ختم را برای امام برگزار کرد، خولی(لعنت الله علیه) برای جایزه ، سر مبارک امام را به غنیمت برد و همسرش او را به دادگاه منتقمان معرفی نمود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;اینجاست که اهمیت نقش زن بر ما آشکار می گردد موضوعی حیاتی که متاسفانه مغفول واقع شده و برخی دختران (بخوانید زنان آینده) هدف خود را گم کرده اند و امان از نسلی که چنین زنانی (دختران هرزه و غفلت زده و غرق در تجملات و رویاهای واهی) بخواهند تربیت کنند، حالا دیگر چنین قومی هرگز ظهور را درک نخواهد کرد و روز به روز در ورطه نابودی فرو خواهد رفت.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;به امید ظهور مولی و سرورمان حضرت حجت ابن الحسن  (عجل الله تعالی فرجه الشریف)که صد البته نزدیک است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt; برگرفته از وبلاگ استاد علی اکبر رائفی پور&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://istgahebehesht.kowsarblog.ir/زن-مهمترین-سنگری-که-باید-فتح-شود&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><span style="font-size: 14pt;">&#8220;بسم الله الرحمن الرحمن الرحیم&#8221;</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: 12pt; background-color: #ffff00;">بی نام او هر کاری ابتر است</span></p>
<p><span style="font-size: 12pt;"> </span></p>
<p><span style="font-size: 12pt;">سالها به این می اندیشیدم که مهمترین شرط ظهور چیست؟</span></p>
<p><span style="font-size: 12pt;">و امروز پس از بررسی های فراوان می گویم تربیت نسل و کادر سازی! </span></p>
<p><span style="font-size: 12pt;">عزیزان امام علی (ع) 25 سال خانه نشین شد چون سرباز نداشت</span></p>
<p><span style="font-size: 12pt;">ببینید اوضاع چقدر فاجعه بار بود که تنها کسی که برای دفاع از امام زمان خود و حریم ولایت قیام کرد فقط و فقط خانم فاطمه زهرا (س) بود واین یعنی اینکه برای دفاع از حریم ولایت دشمن تا آخرین سنگر دفاعی جلو آمده است چون هیچ لایه دفاعی دیگری وجود نداشت! چون نسلی تربیت نشده بود . </span></p>
<p><span style="font-size: 12pt;">مولی علی 25 سال کادر سازی کردند تا توانستند به حکومت برسند و شگفت اینکه دشمن نیز این را می دانست فلذا در جنگ جمل 1000 نفر از یاران اصلی امام ترور شدند همانان که رابط های امام با مردم بودند و اینگونه شد که در جنگ صفین اوضاع اندکی برهم می ریزد و هسته های ابتدایی خوارج شکل می گیرد تا جایی که برای پایان دادن جنگ (در جریان بر نیزه رفتن قرآن)  خیمه امام محاصره می شود (دقیقا همان اتفاقی که بیست و اندی سال پیش افتاد و خانه امام محاصره شد) و اینجا نیز حسن و حسین (علیهماالسلام) و جوانان بنی هاشم ، حفاظت از امام را برعهده گرفتند و اگر مالک اشتر از ادامه جنگ منصرف نمی شد جنگ بین متحصنین و یاران امام حتمی می نمود.</span></p>
<p><span style="font-size: 12pt;">در جریان عاشورا نیز نبود یاران وفادار و بصیر سبب می شود خانواده امام و بهترین یارانشان (آخرین سنگر دفاعی) یعنی همان کسانی که می بایست معارف الهی را گسترش می دادند برای حفاظت از حریم ولایت به میدان بیایند و همگی به خاک و خون کشیده شوند. </span><br /><span style="font-size: 12pt;">مصادیق مذکور آنچنان که دیدید اهمیت کادر سازی برای دفاع از حریم ولایت و امامت را می رساند . به نظر شما 300 تا 400 هزار شهیدی که برای دفاع از حریم تشیع در هشت سال دفاع مقدس سینه سپر کردند نتیجه چند سال کادر سازی و تربیت نیروی انسانی است؟ </span></p>
<p><span style="font-size: 12pt;">آری عزیزان حداقل 1000 سال کار فرهنگی صورت گرفت تا نتیجتا در یک شبکه هرمی و زنجیره ای چند صد هزار نیروی انسانی الهی تربیت شوند و دشمن با براه انداختن جنگ فیزیکی از پاسداران حریم تشیع قربانی گرفت چراکه در جنگ، کیفی ترین ،شریف ترین و باغیرت ترین نیروهای نظام جلو رفتند تا مبادا دست دشمن به قلب حریم تشیع یعنی امام خمینی برسد.</span></p>
<p><span style="font-size: 12pt;">برادران و خواهرانم مهمترین عنصر در کادرسازی و تربیت نسل را بدون هیچ شک و شبهه ای زنان بر عهده دارند و مادران کلید راز ظهورند.</span></p>
<p><span style="font-size: 12pt;">افسوس که زنان ما از اهمیت ماهوی و موجودیت شریف خود خبر ندارند و شگفتا که بر اهمیت چنین گوهری واقف نیستند.</span></p>
<p><span style="font-size: 12pt;">بی پرده بگویم اگر حزب شیطان بخواهد جلو انقراض خود (ظهور امام) را بگیرد اولین لایه ای که هدف قرار   می دهد زنان هستند چراکه به خاطر عنایت الهی که به ایشان ارزانی شده کمتر (همچون مردان) آلوده به جنایات بشری شده و چون استعداد عجیبی در صبوری و شکیبایی ، محبت ، خلاقیت (بخوانید اصلی ترین عناصر تربیت نسل) دارند جامعه هدف دشمن محسوب می شوند.</span></p>
<p><span style="font-size: 12pt;">اگر زنان جامعه ای از قدرت تحلیل و تجزیه درست اتفاقات بر آیند و با تکیه بر نجابت و حیای ذاتی که هر دو از موهبت های الهی است در مسیر صحیح حرکت نمایند جریان ظهور را چنان تسریع می کنند که ابدا چنین کاری از مردان بر نمی آید.</span></p>
<p><span style="font-size: 12pt;">فراموش نکنید مردان کوفه سر امام زمان خود را بریدند و این زنان ایشان بودند که پیکرهای مقدس شهدا را به خاک سپردند ، یزید(لعنت الله علیه) بر علیه امام حسین (علیه السلام)شورید و همسرش اولین مجلس ختم را برای امام برگزار کرد، خولی(لعنت الله علیه) برای جایزه ، سر مبارک امام را به غنیمت برد و همسرش او را به دادگاه منتقمان معرفی نمود.</span></p>
<p><span style="font-size: 12pt;">اینجاست که اهمیت نقش زن بر ما آشکار می گردد موضوعی حیاتی که متاسفانه مغفول واقع شده و برخی دختران (بخوانید زنان آینده) هدف خود را گم کرده اند و امان از نسلی که چنین زنانی (دختران هرزه و غفلت زده و غرق در تجملات و رویاهای واهی) بخواهند تربیت کنند، حالا دیگر چنین قومی هرگز ظهور را درک نخواهد کرد و روز به روز در ورطه نابودی فرو خواهد رفت.</span></p>
<p><span style="font-size: 12pt;">به امید ظهور مولی و سرورمان حضرت حجت ابن الحسن  (عجل الله تعالی فرجه الشریف)که صد البته نزدیک است.</span></p>
<p><span style="font-size: 12pt;"> </span></p>
<p><span style="font-size: 12pt;"> برگرفته از وبلاگ استاد علی اکبر رائفی پور</span></p>
<p><span style="font-size: 12pt;"> </span></p>
<p><span style="font-size: 12pt;"> </span></p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://istgahebehesht.kowsarblog.ir/زن-مهمترین-سنگری-که-باید-فتح-شود">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://istgahebehesht.kowsarblog.ir/زن-مهمترین-سنگری-که-باید-فتح-شود#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://istgahebehesht.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=716744</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>خوبها ناز ندارند...</title>
			<link>https://istgahebehesht.kowsarblog.ir/خوبها-ناز-ندارند</link>
			<pubDate>20:12:00 +0330 پنجشنبه، 2 اسفند 1397</pubDate>			<dc:creator>ماهی</dc:creator>
			<category domain="main">خوبها</category>			<guid isPermaLink="false">716719@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 18pt;&quot;&gt;&amp;#8220;بسم الله الرحمن الرحیم &amp;#8220;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;background-color: #ffff00;&quot;&gt;بی نام او هر کاری ابتر است&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;br /&gt;در حدیث داریم که پیامبر(ص) فرمودند: «صِل مَن قطعک» یعنی به او که از تو قطع می کند، بچسب. این به رابطه مافوق و مادون هم مربوط است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مادون عقل ندارد و قطع می کند. آیا من هم باید قطع کنم؟ باید بچسبم. بچه قهر می کند، رفیق قهر می کند، می گوید به من اهانت شده است. چند دفعه سلام کردم جوابم را نداد. ببین پیامبر(ص) ما چه اخلاقی دارد که می گوید به کسی که از تو قهر کرده است بچسب. چگونه این کار را بکنم؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر به او بچسبم سیلی ام می زند. نقشه بکش، پشت سر تعریفش را بکن تا سیلی نزند. تا ببیند که بدک هم نیست، خوب چیزی است. مطمئن باش که قبل  از تو او پیش قدم نمی شود. انتظار نکش. هم مادون باشد و هم پیش قدم شود؟ امکان ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هرکس که پایین تر است نازش بیشتر است. در میان مردم می گویند هر که زشت تر است بازی و نازش بیشتر است. به ملک باج نمی دهد. خوب ها ناز ندارند. مگر ندیدید که خدا از ما قرض می گیرد؟ «من ذا الذی یقرض الله قرضاً حسناً» خدا می فرماید چه کسی هست به من قرض بدهد؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آیا خداوند طلب نصرت می کند؟ انبیا هم طلب نصرت می کردند: «قال من انصاری الی الله قال الحواریون نحن انصارالله واشهد بانا مسلمون»&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; آیا حضرت عیسی(ع) فقیر است که از مادون خودش یاری می خواهد؟ نه! او فقیر نیست، بلکه بزرگ است و می خواهد مادون را راه بیندازد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حضرت اباعبدالله(ع( هم در روز عاشورا همین را فرمود. «هل م ن ناصر ینصرنی»؛ چه کسی از میان شما هست که مرا کمک کند؟ آیا این از روی نیاز است؟ نه! او بزرگ است و می خواهد شنونده را راه بیندازد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این است معنی سخن پیامبر(ع) که فرمود: «صل من قطعک و اعف عمن ظلمک»؛ حتی کسی را که به تو ظلم کرده عفو کن. هرجا حرف زدی او بدرفتاری کرد، به او خدمت کردی به تو ظلم کرد، مالت را خورد، خدای نخواسته به تو اهانت کرد، با این همه تو عفوش کن. روی دستش بلند شو. مرد باش. اینها اخلاق پیامبر ما است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بقیه می گویند به کسی که به تو احسان کرده احسان کن. هر کس باشد این کار را می کند، اما پیامبر(ص) می گوید :به کسی بچسب که تو را ترک می کند. عفو کن کسی را که به تو ظلم می کند. عطا کن به کسی که از تو منع می کند ، اینها صفات بزرگان است و &lt;span style=&quot;color: #ff0000;&quot;&gt;رشد دقیقاً همین است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;  &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;  برگرفته از سخنان حاج اسماعیل دولابی ( کتاب کیمیای محبت )&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://istgahebehesht.kowsarblog.ir/خوبها-ناز-ندارند&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"> </p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: 18pt;">&#8220;بسم الله الرحمن الرحیم &#8220;</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffff00;">بی نام او هر کاری ابتر است</span></p>
<p> <br />در حدیث داریم که پیامبر(ص) فرمودند: «صِل مَن قطعک» یعنی به او که از تو قطع می کند، بچسب. این به رابطه مافوق و مادون هم مربوط است.</p>
<p>مادون عقل ندارد و قطع می کند. آیا من هم باید قطع کنم؟ باید بچسبم. بچه قهر می کند، رفیق قهر می کند، می گوید به من اهانت شده است. چند دفعه سلام کردم جوابم را نداد. ببین پیامبر(ص) ما چه اخلاقی دارد که می گوید به کسی که از تو قهر کرده است بچسب. چگونه این کار را بکنم؟</p>
<p>اگر به او بچسبم سیلی ام می زند. نقشه بکش، پشت سر تعریفش را بکن تا سیلی نزند. تا ببیند که بدک هم نیست، خوب چیزی است. مطمئن باش که قبل  از تو او پیش قدم نمی شود. انتظار نکش. هم مادون باشد و هم پیش قدم شود؟ امکان ندارد.</p>
<p>هرکس که پایین تر است نازش بیشتر است. در میان مردم می گویند هر که زشت تر است بازی و نازش بیشتر است. به ملک باج نمی دهد. خوب ها ناز ندارند. مگر ندیدید که خدا از ما قرض می گیرد؟ «من ذا الذی یقرض الله قرضاً حسناً» خدا می فرماید چه کسی هست به من قرض بدهد؟</p>
<p>آیا خداوند طلب نصرت می کند؟ انبیا هم طلب نصرت می کردند: «قال من انصاری الی الله قال الحواریون نحن انصارالله واشهد بانا مسلمون»</p>
<p> آیا حضرت عیسی(ع) فقیر است که از مادون خودش یاری می خواهد؟ نه! او فقیر نیست، بلکه بزرگ است و می خواهد مادون را راه بیندازد.</p>
<p>حضرت اباعبدالله(ع( هم در روز عاشورا همین را فرمود. «هل م ن ناصر ینصرنی»؛ چه کسی از میان شما هست که مرا کمک کند؟ آیا این از روی نیاز است؟ نه! او بزرگ است و می خواهد شنونده را راه بیندازد.</p>
<p>این است معنی سخن پیامبر(ع) که فرمود: «صل من قطعک و اعف عمن ظلمک»؛ حتی کسی را که به تو ظلم کرده عفو کن. هرجا حرف زدی او بدرفتاری کرد، به او خدمت کردی به تو ظلم کرد، مالت را خورد، خدای نخواسته به تو اهانت کرد، با این همه تو عفوش کن. روی دستش بلند شو. مرد باش. اینها اخلاق پیامبر ما است.</p>
<p>بقیه می گویند به کسی که به تو احسان کرده احسان کن. هر کس باشد این کار را می کند، اما پیامبر(ص) می گوید :به کسی بچسب که تو را ترک می کند. عفو کن کسی را که به تو ظلم می کند. عطا کن به کسی که از تو منع می کند ، اینها صفات بزرگان است و <span style="color: #ff0000;">رشد دقیقاً همین است.</span></p>
<p>  </p>
<p>  برگرفته از سخنان حاج اسماعیل دولابی ( کتاب کیمیای محبت )</p>
<p> </p>
<p> </p>
<p> </p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://istgahebehesht.kowsarblog.ir/خوبها-ناز-ندارند">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://istgahebehesht.kowsarblog.ir/خوبها-ناز-ندارند#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://istgahebehesht.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=716719</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>تاریخ آنقدرها هم مردانه نیست ...</title>
			<link>https://istgahebehesht.kowsarblog.ir/تاریخ-آنقدرها-هم-مردانه-نیست</link>
			<pubDate>10:21:00 +0330 یکشنبه، 16 آبان 1395</pubDate>			<dc:creator>ماهی</dc:creator>
			<category domain="main">زن</category>			<guid isPermaLink="false">289813@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium; background-color: #ffff00;&quot;&gt;&amp;#8221; بسم الله الرحمن ارحیم &amp;#8220;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;بی نام او هر کاری ابتر است&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پیش از آنکه سریال امام علی – علیه السلام – را ببینم ، نمیدانستم اصلا زنی به نام قُطام هم در تاریخ وجود داشته است. با اینکه هیچوقت نتوانستم این سریال را کامل ببینم، اما لااقل فهمیدم نه تنها چنین زنی وجود داشته، بلکه در شهادت حضرت امیر نقشی به این مهمی داشته است &amp;#8230; در تاریخ آمده که ابن ملجم با تمام شقاوتش در شب آخر پاهایش سست شده بود و تصمیم داشت از این کار شیطانی صرف نظر کند، اما قطام تمام حیله های زنانه اش را به کار بست و چنان قلب و روح آن بیچاره را تسخیر کرد که دوباره به انجام آن کار مصمم شد &amp;#8230; و شد آنچه که شد &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بعدها فهمیدم که این که میگویند &amp;#8221; همیشه پای یک زن در میان است &amp;#8221; آنقدر ها بیراه نیست &amp;#8230; و این مشخصا در زندگی حضرت امیر (ع) به شدت پر رنگ است &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;میان آنهمه مرد در جامعه آن روز مدینه، فقط بانویی به نام فاطمه – سلام الله علیها - همه ی هست و نیستش، و حتی جانش را بر سر دفاع از ولایت میگذارد، و از میان آنهمه مرد، فقط زنی به نام عایشه اولین عَلَم مخالفت با اولین حکومت ولایی را بر می افرازد و انقدر در دشمنی با ایشان پیش میرود که با شنیدن خبر شهادت حضرت امیر سجده شکر میکند! &amp;#8230; خانمی به نام اسماء در قلب خانه دشمن، دلش با امام زمانش است و پنهانی ایشان را از توطئه قتلشان آگاه میکند، و زنی به نام قطام مهریه خود را قتل همان امام قرار میدهد &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عجبا! &amp;#8230; انگار تاریخ انقدرها هم مردانه نیست &amp;#8230; انگار بر سر هر پیچ مهم تاریخ، زنی ایستاده است &amp;#8230; یکی از همین زنهای به ظاهر خانه نشین و ناتوان &amp;#8230; زنی مثل من، مثل شما &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من کاری ندارم که طلحه اولین کسی بود که با شور و شوق فراوان با حضرت امیر بیعت کرد، و بعد آنطور ناجوانمردانه به رویشان شمشیر کشید &amp;#8230; کاری ندارم به زبیر که زمانی برای دفاع از حریم ولایت در مقابل هجوم آورندگان به خانه سینه سپر کرد و شمشیرش شکست، و زمانی همین آدم فرمانده سپاه دشمنان ولایت بود &amp;#8230; اما برایم مهم است که هر دو آنها فرمانبردار زنی بودند به نام عایشه &amp;#8230; عایشه ای که علنا با فرمان صریح خدا که گفته بود: &amp;#8221; و قرن فی بیوتکن&amp;#8221; مخالفت کرده و سوار بر یک شتر سرخ مو به جنگ ولایت آمده بود &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگرچه حالم از موجود پلیدی به نام اشعث بن قیس به میخورد، و اگرچه میدانم تا چه حد خودش و پسرش ناجوانمرد بودند، اما لااقل آنها دستشان مستقیما به خون امامی آغشته نیست، و همیشه جرمشان &amp;#8220;معاونت در قتل&amp;#8221; است &amp;#8230; اما این دخترش جعده بود که با دست خودش و در کمال خونسردی بهترین همسر عالم در زمان خودش را به شهادت رساند ، به طمع اینکه معاویه او را به عقد پسرش یزید دربیاورد &amp;#8230; چه معامله ی عجیب و احمقانه ای : سرور جوانان اهل بهشت کجا؟ ، و یک شرابخوار بوزینه باز کجا؟ &amp;#8230; واقعا یک زن تا کجاها میتواند پست باشد &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من فقط زنان کوفه را میشناسم که یکی یکی آمدند و همسرانشان را از لشکر مسلم بن عقیل بیرون کشیدند &amp;#8230; و گرنه اگر مسلم فرصت میکرد ماموریتش را در کوفه انجام دهد، کربلایی رقم نمیخورد &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و بالاخره دینی که آنهمه مردان پهلوان و قهرمان در کنار رسول خدا صلی الله علیه و آله برای بوجود آوردنش شمشیر زده بودند، و مردان مجاهد عاشورایی برای از نو زنده کردنش در خون خود غلتیده بودند، در کربلا همراه خیمه ها سوخت و در زیر خاکستر جهالت مردم دفن شد &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و این اَبَــربانویی به نام زینب – سلام الله علیها - ، به همراه زنان و دختران اسیر بودند که آن را از زیر خاکسترها بیرون کشیدند و دوباره زنده کردند &amp;#8230; از پاهای کوچک زخمی دختربچه ای سه ساله بگیر، تا مادری به نام رباب که با وجود داغی 6 ماهه بر قلب، با افتخار سرش را بالا گرفته بود &amp;#8230; و فراتر از تمام اینها بانوی به ظاهر اسیری که عقل انسان از درک مقامش عاجز است &amp;#8230; مگر نه اینکه او دختر همان مادریست که هرکس به حقیقت مقامش را درک کند، به اسرار ناشناخته ی شب قدر پی برده است؟ &amp;#8230; و ما ادراک ما لیله القدر؟ &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نه &amp;#8230; تاریخ آنقدرها هم مردانه نیست &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اصلا اگر با دقت نگاه کنیم خیلی هم زنانه است، چون همه میدانند که در پشت هر مرد موفق و ناموفقی، زنی ایستاده است، که مسئول اصلی موفقیت یا ناموفقی اوست &amp;#8230; پس اگر الان بعد از 12 قرن هنوز 313 نفر انسان صالح و ناب بوجود نیامده تا حجت تمام شود و پرده های غیبت کنار برود، باید قبول کنیم که بخش بزرگی از اشکال متوجه ما خانمهاست &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و حالا ما بر سر یک پیچ تاریخی دیگر ایستاده ایم &amp;#8230; پیچی که میتواند به سمت راست بپیچد و ما را به دوران طلایی ظهور برساند و میتواند به سمت چپ بپیچد و ما را از اینهم که هستیم بیچاره تر کند &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به خودمان فکر کنیم و به نقش زنانه مان در این روزها&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و ساعتها و دقایق حساس و سونوشت ساز حیات بشریت &amp;#8230; فکر کنیم &amp;#8230; اینکه میگویند یک ساعت تفکر بهتر از هفتاد ساعت عبادت است، برای همین موقعهاست &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حالا یک امام دیگر منتظر ماست که به خودمان بیاییم &amp;#8230; امامی که در تمام این سالهای غیبت، در توقیعات و تشرفات فقط به دو نفر به طور مشخص اشاره کرده و از آنها با احترام و توجهی خاص نام برده است &amp;#8230; به دو بانو :&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یکی حضرت مادر سلام الله علیها &amp;#8230; آنجا که در توقیع شریفشان فرموند: و لی فی ابنته رسول الله اسوه حسنه &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و دیگری از بانو زینب سلام الله علیها &amp;#8230; آنجا که در جریان تشرف شیخ حسین سامرایی، به زبان شیرین فارسی به او فرمودند : به مردم بگویید خدا را به حق عمه ام زینب سلام الله علیها قسم بدهند که در فرج من تعجیل کند &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یادمان باشد که اینها کلام امام معصوم است &amp;#8230; و کلام یک امام، هرگز بیهوده و همینطوری نیست &amp;#8230; آیا اینکه ایشان حضرت مادر را به عنوان الگوی خودشان معرفی میکنند، به این معنا نیست که میخواهند ما هم به ایشان تاسی کرده و از حضرت مادر الگو بگیریم؟ &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و آیا شایسته نیست که پیش خودمان فکر کنیم، چرا امام مشخصاً از حضرت زینب – سلام الله علیها – نام برده اند؟ چرا کلید ظهور مولا در دست بانویی ست که عقیله بنی هاشم است &amp;#8230; در دست یک بانوی خردمند &amp;#8230; در دست یک بانوی دانشمند &amp;#8230; کسی که همیشه در حریم خانه بوده، اما آنقدر از فرصتهای زندگیش خوب استفاده کرده و وجودش را اعتلا بخشیده که میتواند در موقع مقتضی چنین نقش عظیمی را در تاریخ ایفا کند، و با دست و زبانش ، دین خدا را اینقدر زیبا یاری کند &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امام از ما میخواهند به سرور بانوان دو جهان نگاه کنیم که چطور در مقابل مظلومیت امام زمانش بی تفاوت نماند و سیلی خورد، اما ایستادگی کرد و پرچم ولایت را بالا نگه داشت &amp;#8230; به دخترشان حضرت زینب سلام الله علیها نگاه کنیم که چطور فرزندانش را فدایی امام زمانشان تربیت کرد &amp;#8230; و وقتی آن امام به شهادت رسید، خودش را سپر بلای امام زمان بعدی کرد تا مبادا زمین از حجت خالی شود &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شاید امام علیه السلام میخواهند ما را به نکته ای متوجه کنند: به یک وجه مشترک بزرگ بین این دو بانو:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اینکه هر دو آنها درست در زمانی از امام زمانشان پشتیبانی کردند که از دست مردان کاری ساخته نبود &amp;#8230; و هردو آنها در بحبوحه تلاشهایشان خطبه های آتشینی خواندند که دلها را متحول کرد پیام مظلومیت دین را تا مغز استخوان مردم نفوذ داد &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و ما اگر میخواهیم که تقدیرمان تغییر کند و با ولایت گره بخورد، باید تکانی به خودمان بدهیم &amp;#8230; ان الله لا یغیر ما بقومٍ، حتی یغیروا ما بانفسهم &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و من فکر میکنم کلید ظهور امام علیه السلام ، بیش از آنکه در دست نیرومند مردان باشد، در دستهای ظریف ما خانمهاست &amp;#8230; امام علیه السلام میخواهند به ما خانمهای شیعه پیام بدهند که اگر میخواهید من بیایم و روزگارتان تغییر کند، باید فاطمه گونه و زینب گونه یاریم کنید &amp;#8230; عقیله باشید، عالمه باشید ، برایم یار تربیت کنید و از هر فرصتی برای رساندن پیام نهضت من به دیگران استفاده کنید، تا دلها و ذهنهای انسانها برای آمدنم آماده شود &amp;#8230; تا ماجرای آمدن من یک رویای انتظار کشیدنی باشد، نه همان آرماگدون خونین که در ذهن بیشتر آدمهای دنیا جا انداخته اند &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;1200 سال به ما خانمها فرصت دادند که 313 نفر آدم صالح درجه یک تربیت کنیم، برای فرماندهی &amp;#8230; و تعدادی انسان صالح با درجات ایمانی پایینتر برای سربازی و رتق و فتق امور &amp;#8230; اما وقتی خود ما خانمها صالح نباشیم، چطور میتوانیم دامنمان صالح پرور باشد؟ مگر نه اینکه از دامن زن، مرد به معراج می رود؟ &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;1200 سال فرصت کمی نیست، و مادران ما در طول تاریخ جز عده ای معدود، این فرصت را به بطالت تلف کردند &amp;#8230; تا پیش از این با خاله زنک بازی و حرف و حدیثهای زنانه، و از آن بدتر در دهه های اخیر با افتادن به دام فمینیسم و نقشهای مردانه در اجتماع &amp;#8230; دردآور است، اما مادران ما تمام فرصت هنرنمایی زنانه شان برای خدا را، به همین سادگی به باد دادند &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و حالا اگر چه دیر است، اما هنوز فرصت هست &amp;#8230; کسی چه میداند، شاید فقط یک قدم مانده باشد &amp;#8230; یک قدم به اندازه همت ما &amp;#8230; به اندازه محبت ما &amp;#8230; به اندازه از خود گذشتن ما &amp;#8230; امام ما در پس پرده غیبت، منتظر همت ما خانمهاست &amp;#8230; منتظر اینکه یک لحظه سرمان از از روی اینهمه مشغله های ریز و درشت و بیهوده زندگی بلند کنیم و به تنهایی او نگاه کنیم &amp;#8230; شاید به خودمان بیاییم و کم کاری 1200 ساله ی مادرانمان را جبران کنیم &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او منتظر ماست &amp;#8230; منتظر زنانی که عقیله باشند ، عالمه باشند &amp;#8230; بانوانی خردمند و دانشمند &amp;#8230; بانوانی آگاه به زمان &amp;#8230; بانوانی که میدانند جایگاهشان کجاست و وظیفه شان چیست و لا تخافون لومه لائم ، تمام توانشان را برای انجام آن میگذارند &amp;#8230; و دیگر کاری ندارند که دیده میشوند، یا نه؟ &amp;#8230; از آنها تقدیر میشود، یا نه؟ &amp;#8230;. در روز زن به عنوان زنان نمونه اجتماع معرفی میشوند، یا نه؟ &amp;#8230; زنانی که فقط به این فکر میکنند که امام زمانشان تنهاست، و فقط آنها میتوانند یاریش کنند &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یادمان نرد که و من ادرک فاطمه حق معرفتها، فقد ادرک لیله القدر &amp;#8230; هر کس بداند که فاطمه سلام الله علیها که بود و چه کرد، می تواند تقدیری زیباتر را برای بشریت رقم بزند &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;***&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کسی چه میداند؟ &amp;#8230; شاید در تاریخی که بعد از ظهور و در آن دوران طلایی نوشته خواهد شد از زنانی صحبت شود که در آخرین سالها و ماههای غیبت، و در یک شب قدر تصمیم گرفتند ورق را برگردانند &amp;#8230; زنانی که فهمیدند هیچ جامعه ای اصلاح نمیشود، مگر اینکه زنانش اصلاح شوند &amp;#8230; و آن زنان صالح همسران صالح و فرزندان صالحی را به عرصه فرستادند تا ورق تقدیر الهی را به نفع مولایشان برگردانند &amp;#8230; زنانی که لکه ننگی که زنان کوفه برای تمام زنان تاریخ به بار آورده بودند را به زیبایی پاک کردند &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شاید آن زنان در هیچ کجا دیده نشدند، شاید در میان یاران امام مهربانیها و در بحبوحه میدان نبرد، اثری از آنها نبود &amp;#8230; اما قلب نازنین امام همیشه از به یاد آوردن آنها و بودنشان شاد بود &amp;#8230; آنها در خانه هایشان بودند در حال نماز ، در حال قرائت و تدبر در قران ، در حال تلاش برای فهم حقیقت هستی و پیدا کردن راههایی برای بندگی زیباتر و عاشقانه تر &amp;#8230; آنها را همیشه میشد در حال زیباتر و آسمانی تر کردن محیط خانه یافت &amp;#8230; و در کنار تمام اینها در پشت مانیتورها برای رساندن پیام این قیام به همه جای عالم &amp;#8230; طوری که قبل از اینکه پای یاران امام برای فتح به سرزمینی برسد، قلب و فکر مردم آن سرزمین با روشنگریهای آن بانوان خردمند، و آن طلایه داران اندیشه و آگاهی، تسلیم دین خدا شده بود &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آنها مجاهدان گمنامی بودند که امامشان دوستشان داشت &amp;#8230; کسانی که نسل آینده بشریت و کسانی که قرار بود در دوران طلایی حیات بشریت زندگی و آن را اداره کنند را در دامان پر مهرشان تربیت میکردند &amp;#8230; تا دیگر امامشان آنقدر غریب نماند که بگوید : &amp;#8221; هل من ناصر ینصرنی ؟ &amp;#8221; &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زنانی که شاید مثل اویس قرنی هیچوقت چشمشان به دیدار مولایشان روشن نشد، اما امام رایحه خوش اخلاصشان را از ورای تمام فاصله ها میشنید، و سلامهایی که صبح به صبح بعد از دعای عهد به او میدادند را با محبت جواب میداد &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زنانی که نمیدانستند وقتی به کودکانشان یاد میدانند که: &amp;#8221; یادت باشد سالها بعد، وقتی بزرگ شدی و به خدمت آقا رسیدی، سلام مرا به او برسان و بگو همیشه دوستشان داشته ام&amp;#8221; ، خودِ خود امام، صدایشان را میشنید و سلامی که قرار بود در آینده ابلاغ شود را در زمان حال جواب میداد &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به این فکر کنیم که در تاریخ مابعد الظهور از ما چه خواهند گفت؟ &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و فراموش نکنیم که : و من ادرک فاطمه حق معرفتها، فقد ادرک لیله القدر &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برگرفته از وبلاگ &amp;#8221; تو فقط لیلی باش&amp;#8221;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://istgahebehesht.kowsarblog.ir/تاریخ-آنقدرها-هم-مردانه-نیست&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p> </p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: medium; background-color: #ffff00;">&#8221; بسم الله الرحمن ارحیم &#8220;</span></p>
<p style="text-align: center;">بی نام او هر کاری ابتر است</p>
<p>پیش از آنکه سریال امام علی – علیه السلام – را ببینم ، نمیدانستم اصلا زنی به نام قُطام هم در تاریخ وجود داشته است. با اینکه هیچوقت نتوانستم این سریال را کامل ببینم، اما لااقل فهمیدم نه تنها چنین زنی وجود داشته، بلکه در شهادت حضرت امیر نقشی به این مهمی داشته است &#8230; در تاریخ آمده که ابن ملجم با تمام شقاوتش در شب آخر پاهایش سست شده بود و تصمیم داشت از این کار شیطانی صرف نظر کند، اما قطام تمام حیله های زنانه اش را به کار بست و چنان قلب و روح آن بیچاره را تسخیر کرد که دوباره به انجام آن کار مصمم شد &#8230; و شد آنچه که شد &#8230;</p>
<p>بعدها فهمیدم که این که میگویند &#8221; همیشه پای یک زن در میان است &#8221; آنقدر ها بیراه نیست &#8230; و این مشخصا در زندگی حضرت امیر (ع) به شدت پر رنگ است &#8230;</p>
<p>میان آنهمه مرد در جامعه آن روز مدینه، فقط بانویی به نام فاطمه – سلام الله علیها - همه ی هست و نیستش، و حتی جانش را بر سر دفاع از ولایت میگذارد، و از میان آنهمه مرد، فقط زنی به نام عایشه اولین عَلَم مخالفت با اولین حکومت ولایی را بر می افرازد و انقدر در دشمنی با ایشان پیش میرود که با شنیدن خبر شهادت حضرت امیر سجده شکر میکند! &#8230; خانمی به نام اسماء در قلب خانه دشمن، دلش با امام زمانش است و پنهانی ایشان را از توطئه قتلشان آگاه میکند، و زنی به نام قطام مهریه خود را قتل همان امام قرار میدهد &#8230;</p>
<p>عجبا! &#8230; انگار تاریخ انقدرها هم مردانه نیست &#8230; انگار بر سر هر پیچ مهم تاریخ، زنی ایستاده است &#8230; یکی از همین زنهای به ظاهر خانه نشین و ناتوان &#8230; زنی مثل من، مثل شما &#8230;</p>
<p>من کاری ندارم که طلحه اولین کسی بود که با شور و شوق فراوان با حضرت امیر بیعت کرد، و بعد آنطور ناجوانمردانه به رویشان شمشیر کشید &#8230; کاری ندارم به زبیر که زمانی برای دفاع از حریم ولایت در مقابل هجوم آورندگان به خانه سینه سپر کرد و شمشیرش شکست، و زمانی همین آدم فرمانده سپاه دشمنان ولایت بود &#8230; اما برایم مهم است که هر دو آنها فرمانبردار زنی بودند به نام عایشه &#8230; عایشه ای که علنا با فرمان صریح خدا که گفته بود: &#8221; و قرن فی بیوتکن&#8221; مخالفت کرده و سوار بر یک شتر سرخ مو به جنگ ولایت آمده بود &#8230;</p>
<p>اگرچه حالم از موجود پلیدی به نام اشعث بن قیس به میخورد، و اگرچه میدانم تا چه حد خودش و پسرش ناجوانمرد بودند، اما لااقل آنها دستشان مستقیما به خون امامی آغشته نیست، و همیشه جرمشان &#8220;معاونت در قتل&#8221; است &#8230; اما این دخترش جعده بود که با دست خودش و در کمال خونسردی بهترین همسر عالم در زمان خودش را به شهادت رساند ، به طمع اینکه معاویه او را به عقد پسرش یزید دربیاورد &#8230; چه معامله ی عجیب و احمقانه ای : سرور جوانان اهل بهشت کجا؟ ، و یک شرابخوار بوزینه باز کجا؟ &#8230; واقعا یک زن تا کجاها میتواند پست باشد &#8230;</p>
<p>من فقط زنان کوفه را میشناسم که یکی یکی آمدند و همسرانشان را از لشکر مسلم بن عقیل بیرون کشیدند &#8230; و گرنه اگر مسلم فرصت میکرد ماموریتش را در کوفه انجام دهد، کربلایی رقم نمیخورد &#8230;</p>
<p>و بالاخره دینی که آنهمه مردان پهلوان و قهرمان در کنار رسول خدا صلی الله علیه و آله برای بوجود آوردنش شمشیر زده بودند، و مردان مجاهد عاشورایی برای از نو زنده کردنش در خون خود غلتیده بودند، در کربلا همراه خیمه ها سوخت و در زیر خاکستر جهالت مردم دفن شد &#8230;</p>
<p>و این اَبَــربانویی به نام زینب – سلام الله علیها - ، به همراه زنان و دختران اسیر بودند که آن را از زیر خاکسترها بیرون کشیدند و دوباره زنده کردند &#8230; از پاهای کوچک زخمی دختربچه ای سه ساله بگیر، تا مادری به نام رباب که با وجود داغی 6 ماهه بر قلب، با افتخار سرش را بالا گرفته بود &#8230; و فراتر از تمام اینها بانوی به ظاهر اسیری که عقل انسان از درک مقامش عاجز است &#8230; مگر نه اینکه او دختر همان مادریست که هرکس به حقیقت مقامش را درک کند، به اسرار ناشناخته ی شب قدر پی برده است؟ &#8230; و ما ادراک ما لیله القدر؟ &#8230;</p>
<p>نه &#8230; تاریخ آنقدرها هم مردانه نیست &#8230;</p>
<p>اصلا اگر با دقت نگاه کنیم خیلی هم زنانه است، چون همه میدانند که در پشت هر مرد موفق و ناموفقی، زنی ایستاده است، که مسئول اصلی موفقیت یا ناموفقی اوست &#8230; پس اگر الان بعد از 12 قرن هنوز 313 نفر انسان صالح و ناب بوجود نیامده تا حجت تمام شود و پرده های غیبت کنار برود، باید قبول کنیم که بخش بزرگی از اشکال متوجه ما خانمهاست &#8230;</p>
<p>و حالا ما بر سر یک پیچ تاریخی دیگر ایستاده ایم &#8230; پیچی که میتواند به سمت راست بپیچد و ما را به دوران طلایی ظهور برساند و میتواند به سمت چپ بپیچد و ما را از اینهم که هستیم بیچاره تر کند &#8230;</p>
<p>به خودمان فکر کنیم و به نقش زنانه مان در این روزها</p>
<p>و ساعتها و دقایق حساس و سونوشت ساز حیات بشریت &#8230; فکر کنیم &#8230; اینکه میگویند یک ساعت تفکر بهتر از هفتاد ساعت عبادت است، برای همین موقعهاست &#8230;</p>
<p>حالا یک امام دیگر منتظر ماست که به خودمان بیاییم &#8230; امامی که در تمام این سالهای غیبت، در توقیعات و تشرفات فقط به دو نفر به طور مشخص اشاره کرده و از آنها با احترام و توجهی خاص نام برده است &#8230; به دو بانو :</p>
<p>یکی حضرت مادر سلام الله علیها &#8230; آنجا که در توقیع شریفشان فرموند: و لی فی ابنته رسول الله اسوه حسنه &#8230;</p>
<p>و دیگری از بانو زینب سلام الله علیها &#8230; آنجا که در جریان تشرف شیخ حسین سامرایی، به زبان شیرین فارسی به او فرمودند : به مردم بگویید خدا را به حق عمه ام زینب سلام الله علیها قسم بدهند که در فرج من تعجیل کند &#8230;</p>
<p>یادمان باشد که اینها کلام امام معصوم است &#8230; و کلام یک امام، هرگز بیهوده و همینطوری نیست &#8230; آیا اینکه ایشان حضرت مادر را به عنوان الگوی خودشان معرفی میکنند، به این معنا نیست که میخواهند ما هم به ایشان تاسی کرده و از حضرت مادر الگو بگیریم؟ &#8230;</p>
<p>و آیا شایسته نیست که پیش خودمان فکر کنیم، چرا امام مشخصاً از حضرت زینب – سلام الله علیها – نام برده اند؟ چرا کلید ظهور مولا در دست بانویی ست که عقیله بنی هاشم است &#8230; در دست یک بانوی خردمند &#8230; در دست یک بانوی دانشمند &#8230; کسی که همیشه در حریم خانه بوده، اما آنقدر از فرصتهای زندگیش خوب استفاده کرده و وجودش را اعتلا بخشیده که میتواند در موقع مقتضی چنین نقش عظیمی را در تاریخ ایفا کند، و با دست و زبانش ، دین خدا را اینقدر زیبا یاری کند &#8230;</p>
<p>امام از ما میخواهند به سرور بانوان دو جهان نگاه کنیم که چطور در مقابل مظلومیت امام زمانش بی تفاوت نماند و سیلی خورد، اما ایستادگی کرد و پرچم ولایت را بالا نگه داشت &#8230; به دخترشان حضرت زینب سلام الله علیها نگاه کنیم که چطور فرزندانش را فدایی امام زمانشان تربیت کرد &#8230; و وقتی آن امام به شهادت رسید، خودش را سپر بلای امام زمان بعدی کرد تا مبادا زمین از حجت خالی شود &#8230;</p>
<p>شاید امام علیه السلام میخواهند ما را به نکته ای متوجه کنند: به یک وجه مشترک بزرگ بین این دو بانو:</p>
<p>اینکه هر دو آنها درست در زمانی از امام زمانشان پشتیبانی کردند که از دست مردان کاری ساخته نبود &#8230; و هردو آنها در بحبوحه تلاشهایشان خطبه های آتشینی خواندند که دلها را متحول کرد پیام مظلومیت دین را تا مغز استخوان مردم نفوذ داد &#8230;</p>
<p>و ما اگر میخواهیم که تقدیرمان تغییر کند و با ولایت گره بخورد، باید تکانی به خودمان بدهیم &#8230; ان الله لا یغیر ما بقومٍ، حتی یغیروا ما بانفسهم &#8230;</p>
<p>و من فکر میکنم کلید ظهور امام علیه السلام ، بیش از آنکه در دست نیرومند مردان باشد، در دستهای ظریف ما خانمهاست &#8230; امام علیه السلام میخواهند به ما خانمهای شیعه پیام بدهند که اگر میخواهید من بیایم و روزگارتان تغییر کند، باید فاطمه گونه و زینب گونه یاریم کنید &#8230; عقیله باشید، عالمه باشید ، برایم یار تربیت کنید و از هر فرصتی برای رساندن پیام نهضت من به دیگران استفاده کنید، تا دلها و ذهنهای انسانها برای آمدنم آماده شود &#8230; تا ماجرای آمدن من یک رویای انتظار کشیدنی باشد، نه همان آرماگدون خونین که در ذهن بیشتر آدمهای دنیا جا انداخته اند &#8230;</p>
<p>1200 سال به ما خانمها فرصت دادند که 313 نفر آدم صالح درجه یک تربیت کنیم، برای فرماندهی &#8230; و تعدادی انسان صالح با درجات ایمانی پایینتر برای سربازی و رتق و فتق امور &#8230; اما وقتی خود ما خانمها صالح نباشیم، چطور میتوانیم دامنمان صالح پرور باشد؟ مگر نه اینکه از دامن زن، مرد به معراج می رود؟ &#8230;</p>
<p>1200 سال فرصت کمی نیست، و مادران ما در طول تاریخ جز عده ای معدود، این فرصت را به بطالت تلف کردند &#8230; تا پیش از این با خاله زنک بازی و حرف و حدیثهای زنانه، و از آن بدتر در دهه های اخیر با افتادن به دام فمینیسم و نقشهای مردانه در اجتماع &#8230; دردآور است، اما مادران ما تمام فرصت هنرنمایی زنانه شان برای خدا را، به همین سادگی به باد دادند &#8230;</p>
<p>و حالا اگر چه دیر است، اما هنوز فرصت هست &#8230; کسی چه میداند، شاید فقط یک قدم مانده باشد &#8230; یک قدم به اندازه همت ما &#8230; به اندازه محبت ما &#8230; به اندازه از خود گذشتن ما &#8230; امام ما در پس پرده غیبت، منتظر همت ما خانمهاست &#8230; منتظر اینکه یک لحظه سرمان از از روی اینهمه مشغله های ریز و درشت و بیهوده زندگی بلند کنیم و به تنهایی او نگاه کنیم &#8230; شاید به خودمان بیاییم و کم کاری 1200 ساله ی مادرانمان را جبران کنیم &#8230;</p>
<p>او منتظر ماست &#8230; منتظر زنانی که عقیله باشند ، عالمه باشند &#8230; بانوانی خردمند و دانشمند &#8230; بانوانی آگاه به زمان &#8230; بانوانی که میدانند جایگاهشان کجاست و وظیفه شان چیست و لا تخافون لومه لائم ، تمام توانشان را برای انجام آن میگذارند &#8230; و دیگر کاری ندارند که دیده میشوند، یا نه؟ &#8230; از آنها تقدیر میشود، یا نه؟ &#8230;. در روز زن به عنوان زنان نمونه اجتماع معرفی میشوند، یا نه؟ &#8230; زنانی که فقط به این فکر میکنند که امام زمانشان تنهاست، و فقط آنها میتوانند یاریش کنند &#8230;</p>
<p>یادمان نرد که و من ادرک فاطمه حق معرفتها، فقد ادرک لیله القدر &#8230; هر کس بداند که فاطمه سلام الله علیها که بود و چه کرد، می تواند تقدیری زیباتر را برای بشریت رقم بزند &#8230;</p>
<p>***</p>
<p>کسی چه میداند؟ &#8230; شاید در تاریخی که بعد از ظهور و در آن دوران طلایی نوشته خواهد شد از زنانی صحبت شود که در آخرین سالها و ماههای غیبت، و در یک شب قدر تصمیم گرفتند ورق را برگردانند &#8230; زنانی که فهمیدند هیچ جامعه ای اصلاح نمیشود، مگر اینکه زنانش اصلاح شوند &#8230; و آن زنان صالح همسران صالح و فرزندان صالحی را به عرصه فرستادند تا ورق تقدیر الهی را به نفع مولایشان برگردانند &#8230; زنانی که لکه ننگی که زنان کوفه برای تمام زنان تاریخ به بار آورده بودند را به زیبایی پاک کردند &#8230;</p>
<p>شاید آن زنان در هیچ کجا دیده نشدند، شاید در میان یاران امام مهربانیها و در بحبوحه میدان نبرد، اثری از آنها نبود &#8230; اما قلب نازنین امام همیشه از به یاد آوردن آنها و بودنشان شاد بود &#8230; آنها در خانه هایشان بودند در حال نماز ، در حال قرائت و تدبر در قران ، در حال تلاش برای فهم حقیقت هستی و پیدا کردن راههایی برای بندگی زیباتر و عاشقانه تر &#8230; آنها را همیشه میشد در حال زیباتر و آسمانی تر کردن محیط خانه یافت &#8230; و در کنار تمام اینها در پشت مانیتورها برای رساندن پیام این قیام به همه جای عالم &#8230; طوری که قبل از اینکه پای یاران امام برای فتح به سرزمینی برسد، قلب و فکر مردم آن سرزمین با روشنگریهای آن بانوان خردمند، و آن طلایه داران اندیشه و آگاهی، تسلیم دین خدا شده بود &#8230;</p>
<p>آنها مجاهدان گمنامی بودند که امامشان دوستشان داشت &#8230; کسانی که نسل آینده بشریت و کسانی که قرار بود در دوران طلایی حیات بشریت زندگی و آن را اداره کنند را در دامان پر مهرشان تربیت میکردند &#8230; تا دیگر امامشان آنقدر غریب نماند که بگوید : &#8221; هل من ناصر ینصرنی ؟ &#8221; &#8230;</p>
<p>زنانی که شاید مثل اویس قرنی هیچوقت چشمشان به دیدار مولایشان روشن نشد، اما امام رایحه خوش اخلاصشان را از ورای تمام فاصله ها میشنید، و سلامهایی که صبح به صبح بعد از دعای عهد به او میدادند را با محبت جواب میداد &#8230;</p>
<p>زنانی که نمیدانستند وقتی به کودکانشان یاد میدانند که: &#8221; یادت باشد سالها بعد، وقتی بزرگ شدی و به خدمت آقا رسیدی، سلام مرا به او برسان و بگو همیشه دوستشان داشته ام&#8221; ، خودِ خود امام، صدایشان را میشنید و سلامی که قرار بود در آینده ابلاغ شود را در زمان حال جواب میداد &#8230;</p>
<p>به این فکر کنیم که در تاریخ مابعد الظهور از ما چه خواهند گفت؟ &#8230;</p>
<p>و فراموش نکنیم که : و من ادرک فاطمه حق معرفتها، فقد ادرک لیله القدر &#8230;</p>
<p>برگرفته از وبلاگ &#8221; تو فقط لیلی باش&#8221;</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://istgahebehesht.kowsarblog.ir/تاریخ-آنقدرها-هم-مردانه-نیست">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://istgahebehesht.kowsarblog.ir/تاریخ-آنقدرها-هم-مردانه-نیست#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://istgahebehesht.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=289813</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>جهاد زیبای من در خاکریزی به نام خانه</title>
			<link>https://istgahebehesht.kowsarblog.ir/جهاد-زیبای-من-در-خاکریزی</link>
			<pubDate>10:48:00 +0330 شنبه، 15 آبان 1395</pubDate>			<dc:creator>ماهی</dc:creator>
			<category domain="main">زن</category>			<guid isPermaLink="false">289378@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;&amp;#8220;بسم الله الرحمن الرحیم&amp;#8221;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;background-color: #ffff00;&quot;&gt;بی نام او هر کاری ابتر است&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امروز که اومدم و اون دوتا نظر دیشب رو دیدم، هم خنده ام گرفت و هم دلم به حال چنین آدمهایی سوخت &amp;#8230; متاسفانه توی کامنتهای خصوصی خیلی از این دست افاضات هست که من دیگه نخونده دیلیتشون میکنم &amp;#8230; اما خیلیها هستند که حقیقتا نمی تونند درک کنند که من چرا با توجه به تحصیلکرده بودنم قبول کرده ام که با افتخار، تمام وقتم رو برای خونه و زندگیم بذارم. به این یکی توجه کنید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;#8221; &amp;#8230; از سبک نوشتن و اداره وبلاگت معلومه آدم خلاقی هستی. از اینهمه تسلطتت به ایات و احادیث و استفاده بجا و مناسب ازشون هم معلومه هوش و حافظت از حد نرمال بالاتره &amp;#8230; مومن و محجبه هم هستی و توی این نظام خرت میره &amp;#8230; مدرک دانشگاه تهران رو هم داری که همه جا روی دست میبرنش! &amp;#8230; هر جور حساب کنی برای آدمی مثل تو کار پیدا کردن مثل آب خوردنه. من نمیتونم بفهمم چرا خودت رو اسیر خونه کرده ای؟ &amp;#8230; من اگه جای تو بودم پادشاهی میکردم برای خودم، همسرداری سیخی چنده؟! &amp;#8230; اون مال زنهای دوره قجره که مجبور بودن نونشونو از دست شوهرشون بگیرن. نه مال زن قرن 21 که خودش یه پا مرده! &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;#8230; به خدا من مزاحم نیستم. فقط دوست دارم بدونم چرا این کار رو میکنی؟ اگه دلیلت قانع کننده باشه قول میدم کارم رو ول کنم و بچسبم به خونه و زندگیم و همسرداریم &amp;#8230; فقط خواهش میکنم جوابم رو بده &amp;#8230; شاید این سوال خیلیها باشه و تو بتونی بهشون کمک کنی &amp;#8230; &amp;#8220;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فکر میکنم حالا وقتشه که دلیل اصلی توی خونه موندنم رو بگم. شاید به درد کسانیکه که حقیقتاً دنبال حقیقتند بخوره و مثل من تکلیفشون رو روشن کنه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دیگه فکر کنم همه تون بدونید که من هم تا چند ماه قبل علیرغم توی خونه بودن، به این کار اعتقادی نداشتم و صرفاً به خاطر اینکه همسرجان دوست نداشت بیرون کار کنم، سر کار نمیرفتم. اما این که دقیقاً چی شد که نظرم عوض شد و این نگاه جهادی رو به ماجرا پیدا کردم رو تا حالا براتون نگفته بودم &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اواخر دی ماه بود. در ادامه تحقیقات برای کتابم، رسیدم به جنگ احد &amp;#8230; فکر کنم همه تون بدونید که جنگ احد تنها غزوه در صدر اسلام هست که مسلمانها توش شکست خوردند. اونهم یک شکست خییییلی فجیع! &amp;#8230; اما عجیب اینجاست که مسلمانها اولش با وجود تمام سختیها و کم بودن نیرو و تجهیزاتشون، بر مشرکین پیروز شدند. و درست وقتی پیروزیشون حتمی بود و مشرکین داشتند فرار میکردند و وقت تقسیم غنایم بود، ضربه نابود کننده به اونها وارد شد. میدونین از کجا؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پشت میدان جنگ یه تپه بود به نام تپه احد. این تپه موقعیت استراتژیکی داشت و دست هرکس می افتاد میتونست به میدان جنگ مسلط بشه. اول اون تپه دست مسلمانها بود. پیامبر با درایت آسمانیشون این نکته رو فهمیدند و 50 نفر از نیروهای زبده رو مامور مراقبت از این تپه کردند و گفتند:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شما باید همینجا بمونید و از این تپه مراقبت کنید. جهاد شما در میدان نبرد نیست، بلکه اینه که هر طور شده نذارید این تپه به دست دشمن بیفته. برای همین هر اتفاقی که برای ما افتاد، چه پیروز بشیم و چه شکست بخوریم و حتی اگه همه مون کشته بشیم، شما باید از جاتون تکون نخورید و این تپه رو حفظ کنید. فهمیدید؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همه گفتن: بععععله یا رسول الله. شما از ما جون بخواین! برین خیالتون راحت باشه که ما همینجا هستیم و مثل تخم چشممون از این تپه مراقبت میکنیم! &amp;#8230; اما افسوس که این فقط در حد حرف بود. وقتی مسلمانها پیروز شدند و مشرکین فرار کردند، وقت تقسیم غنایم شد. اونها از دور میدیدند که همه داشتن تند و تند سهمشون رو از غنائم برمیداشتند و سر اینها بی کلاه مونده بود &amp;#8230; و این شد که دهنها آب افتاد و زمزمه ها شروع شد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;_ این دیگه چه جور جهادیه که ما باید اینجا وایسیم و بقیه برن وسط میدون و حالش رو ببرن؟ &amp;#8230; پس سهم ما چی میشه؟ مگه ما مسلمون نیستیم؟ &amp;#8230; حتی شاید بعضیها گفتن: بریم بابا، کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من! ;0) &amp;#8230; و این شد که بیشترشون ول کردن و رفتن دنبال مال دنیا و فقط فرمانده شون موند با چند نفر معدود که گفتن: پیامبر اینجا رو به ما سپردن. پس از اینجا تکون نمیخوریم، تا وقتیکه خودشون بیان و بگن دیگه کافیه!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اینجا بود که یکی از فرماندهان مشرکین به نام خالد بن ولید - که از همون اول از دور حواسش به این تپه بود - از فرصت استفاده کرد و با نیروهاش حمله کرد و اون چند نفری که مونده بودند رو به شهادت رسوند و تپه رو تصرف کرد. و بعد اون سپاه تازه نفس از پشت سر به مسلمانهای از همه جا بیخبر که داشتند بغل بغل غنیمت جمع میکردند، حمله کردند &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و این شد سرآغاز شکست تاریخی مسلمانها و شهادت حضرت حمزه &amp;#8230; و تا یک قدمی شهادت پیش رفتن پیامبر مهربانیها، طوری که دندان مبارکشون شکست &amp;#8230; و بیش از 90 زخم برداشتن حضرت امیر و کلی ماجرای دلخراش دیگه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همه ش به خاطر اینکه چند نفر فکر کردند عقلشون بهتر از پیامبری میرسه، که با آسمانها در ارتباطه و از حقیقت هر چیز آگاهه &amp;#8230; پیامبری که خداوند به صراحت در وصفشون گفته: و ما ینطق عن الهوی . ان هو الا وحی یوحی و او هیچ سخنی را از روی میل و سلیقه خودش نمیگوید، و تمام سخنانش وحی الهیست که بر قلبش الهام میگردد &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چند لحظه چشمهام رو بستم و در دلم گفتم: عجب آدمای پستی بودن! آخه مگه ممکنه آدم از زبون پیامبرش بشنوه که شما جهادت اینه که همینجا بایستی و هر اتفاقی افتاد از جات جم نخوری، بعد به همین سادگی مطابق نظر خودش عمل بکنه، و د برو که رفتی؟!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تا چند روز ذهنم درگیر این ماجرا بود و هرچی بد و بیراه بلد بودم از ورای تاریخ نثارشون میکردم و خیالم راحت بود که اگه من جای اونها بودم جزو همونهایی میشدم که موندن و به جهادشون وفادار موندن.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین خیال خوش بودم که یک روز وقتی داشتم به خودم و زندگیم فکر میکردم، ناگهان همه چیز مثل تکه های پازل سر جای خودش قرار گرفت و تمام هارت و پورتهام رو باطل کرد. چی؟ یه جمله خییییلی معروف که هرکدوممون هزار بار شنیدیمش :&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اینکه یادم اومد که پیامبر به من بعنوان یک زن مسلمان فرموده اند: &amp;#8221; جهاد المرء حسن التبعل &amp;#8221; جهاد زن خوب همسرداری کردن است &amp;#8230; یعنی گفتن:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ای خانم ! شما از طرف من مامور این بخش از دنیای اسلامی. تپه احد شما این خونه و زندگی شماست و این همسرجان که باید به بهترین نحو براش همسری کنی &amp;#8230; تپه احد شما قلب همسرته که باید مراقب باشی همیشه فقط و فقط در تصرف عشق الهیش به تو باشه و کاری کنی که هیچ جا و هیچ کس رو به بودن توی این خونه و در کنار تو ترجیح نده &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سرت رو بالا بگیر و با افتخار برای انجام این ماموریت مهم تلاش کن. چون اگه موفق بشی، این خونه به یک دژ نفوذ ناپذیر تبدیل میشه که من دیگه خیالم راحته که دشمن از طریق آدمهای این خونه، کاری از پیش نمی بره &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و حالا من با تمام هوشم، با تمام خلاقیتم، با مدرک دانشگاه تهرانم و با هر نعمتی که خدا بهم داده، ایستاده ام و با افتخار از تپه احد زیبایی که پیامبرم به من سپرده اند، مراقبت میکنم &amp;#8230; و افتخار میکنم که تمام تمرکزم و توانم رو در خدمت اجرای ماموریتی گذاشته ام که از لبان مبارکشون خطاب به شخص من صادر شده &amp;#8230; و عاجزانه از خدا میخوام که اونقدر دنیا دوست نباشم، که به طمع جمع مال و عنوان و مدارج بالای علمی محل ماموریتم رو ترک کنم &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;****&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حقیقت اینه که اگه افق دیدمون رو یک کم بالاتر بیایم، می بینیم که هرکدوم از خانه های دنیای اسلام یک تپه احده، و یک موقعیت استراتژیک. که اگه درست حفظ بشه و دشمن نتونه بهش نفوذ کنه شکست دادن اسلام محاله.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چون توی اون خونه انسانهای متعادل و از همه لحاظ تامین شده ای بار میان که دیگه نقطه ضعفی ندارند که دشمن بتونه با کمک اون کارش رو پیش ببره &amp;#8230; و در فضای شاد و آرامش بخش اون خونه ها، بچه های نرمال و به دور از عقده های روانی بار میان که به نوبه خودشون آینده اسلام رو تضمین میکنند &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و مراقبت از این نقاط استراتژیک به عهده موجود توانائیه به نام زن، که خدا از قبل تمام سلاحهایی که برای این عملیات مهم نیاز داره رو در وجودش جاسازی کرده : توانایی محبت، توانایی دلبری از مرد، توانایی مدیریت هم زمان چند کار، توانایی گذشت و بخشیدن، هوش زنانه برای حس کردن انواع خطرهایی که ممکنه امنیت این مکان رو تهدید کنه &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما الان توی جامعه چی میبینیم؟ من اصلاً به اون قشر از خانومها که اصلاً مقوله ای به نام دین براشون محلی از اعراب نداره کاری ندارم. اونها کلاً تفکراتشون و ارزشهاشون رو از جای دیگه ای میگیرن و مسلماً فرمایش پیامبر براشون ارزشی نداره &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مخاطب من خیل خانمهای به ظاهر مسلمان و محجبه ای هستند که به طمع جمع غنیمت – بخونید کسب درآمد و موقعیت شغلی و حتی خدمت به اسلام و مسلمین و نشان دادن نقش اجتماعی زن مسلمان – تپه احدشون رو رها کرده اند و اون رو دودستی تقدیم دشمن کرده اند. و بعد مینالن که چرا همسرمون همه ش پای ماهواره ست، چرا سر و گوشش میجنبه؟، چرا بچه هام با ایمان نیستن و همه ش سرشون رو با چت و دوستیهای گناه آلود گرم میکنن، چرا در زندگیمون ارامش نیست؟، چرا هر چی میدوم به اونچه که میخوام نمیرسم؟ &amp;#8230; چرا &amp;#8230; چرا &amp;#8230; چرا &amp;#8230; ( اون خانوم قدسی توی سریال میوه ممنوعه که یادتون هست. )&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خوب دوست عزیز، وقتی شما به همین سادگی حرف پیامبرت رو – که اونهمه ادعا داری که دوستش داری و داری به دینش عمل میکنی - هر روز صبح زیر پات له میکنی و میری سر کار، توقع داری چه برکتی توی زندگیت جاری بشه؟ &amp;#8230; خودت که یه آدم عادی هستی تحمل داری کسی به چیزی که ازش خواسته ای اینطور بی توجهی کنه؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خداوند می فرماید: بل الانسان علی نفسه بصیره. ولو القی معاذیره &amp;#8230; بلکه انسان خودش بهتر از هر کس دیگر از اعماق وجود خود آگاه است. حتی اگر به ظاهر برای توجیه خود عذر و بهانه هایی بیاورد &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من نمیخوام حکم کلی صادر کنم و بگم هیچ زنی نباید فعالیت خارج از خونه داشته باشه &amp;#8230; اصلاً خودم رو در این حد نمیدونم &amp;#8230; فقط این رو میدونم که هرکس خودش بهتر از همه به نفس خودش اشراف داره و میدونه که چند مرده حلاجه. اگه کسی می بینه بین خودش و خدای خودش سربلنده که کار کردنش در بیرون خونه هیییییییچ لطمه ای به جهاد مقدسش وارد نمیکنه، خوش به سعادتش. بره و از هر دوتاش لذت ببره &amp;#8230; اما من خودم دیدم نمیتونم همزمان هم به کار بیرونم برسم و هم ماموریتی که پیامبرم به عهده گذاشتند رو ، اونطور که شان مطلب هست، درست انجام بدم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برای همین با افتخار، بجای اینکه برم دنبال جمع غنیمت دنیا، تمام هم و غمم رو روی اجرای امر وجود نازنینی گذاشته ام که نور اصلی خلقته &amp;#8230; بله من همه کار میکنم تا بهشون نشون بدم پیامشون رو از ورای 14 قرن شنیده ام و دارم بهش عمل میکنم &amp;#8230; دیگران هم هر طور خودشون تشخیص میدن درستته عمل کنند &amp;#8230; وعده ما کنار حوض کوثر &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این دنیا با تمام سختیهاش دیر یا زود تموم میشه &amp;#8230; اما من در میان تمام کارها و تلاشهام امیدم به اینه که در اون روز هولناک که هیچکس از خشم خدا در امان نیست، اون پیامبر مهربانیها با محبت به من خواهند نگریست، و به من خواهند گفت: آفرین دخترم! ماموریتت رو به نحو احسن انجام دادی. من از شما راضیم و بنابراین خدا هم از شما راضیست. حالا نوبت من هست که به قولم عمل کنم. بفرما و از هر دری که دوست داری به بهشت وارد شو!* &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;*پیامبر (ص) فرموده اند:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر زن نماز پنج وقت را به درستی بخواند، و ماه رمضان روزه بگیرد، و عفت و پاکدامنی را رعایت کند، و از شوهرش اطاعت نماید، و ولایت علی بن ابیطالب را در دل داشته باشد، در روز قیامت به او گفته می شود: از هر کدام از دروازه های بهشت که می خواهی، وارد شو!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و در جای دیگر فرموده اند:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هر زنی که هفت روز خدمت شوهرش را انجام بدهد خداوند هفت در از درهای آتش را بر او می بندد و درهای هشت گانه بهشت را بر او می گشاید که از هر در بخواهد وارد شود &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بر گرفته از وبلاگ &amp;#8221; تو فقط لیلی باش&amp;#8221;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://istgahebehesht.kowsarblog.ir/جهاد-زیبای-من-در-خاکریزی&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"> </p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: 14pt;">&#8220;بسم الله الرحمن الرحیم&#8221;</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffff00;">بی نام او هر کاری ابتر است</span></p>
<p>امروز که اومدم و اون دوتا نظر دیشب رو دیدم، هم خنده ام گرفت و هم دلم به حال چنین آدمهایی سوخت &#8230; متاسفانه توی کامنتهای خصوصی خیلی از این دست افاضات هست که من دیگه نخونده دیلیتشون میکنم &#8230; اما خیلیها هستند که حقیقتا نمی تونند درک کنند که من چرا با توجه به تحصیلکرده بودنم قبول کرده ام که با افتخار، تمام وقتم رو برای خونه و زندگیم بذارم. به این یکی توجه کنید:</p>
<p>&#8221; &#8230; از سبک نوشتن و اداره وبلاگت معلومه آدم خلاقی هستی. از اینهمه تسلطتت به ایات و احادیث و استفاده بجا و مناسب ازشون هم معلومه هوش و حافظت از حد نرمال بالاتره &#8230; مومن و محجبه هم هستی و توی این نظام خرت میره &#8230; مدرک دانشگاه تهران رو هم داری که همه جا روی دست میبرنش! &#8230; هر جور حساب کنی برای آدمی مثل تو کار پیدا کردن مثل آب خوردنه. من نمیتونم بفهمم چرا خودت رو اسیر خونه کرده ای؟ &#8230; من اگه جای تو بودم پادشاهی میکردم برای خودم، همسرداری سیخی چنده؟! &#8230; اون مال زنهای دوره قجره که مجبور بودن نونشونو از دست شوهرشون بگیرن. نه مال زن قرن 21 که خودش یه پا مرده! &#8230;</p>
<p>&#8230; به خدا من مزاحم نیستم. فقط دوست دارم بدونم چرا این کار رو میکنی؟ اگه دلیلت قانع کننده باشه قول میدم کارم رو ول کنم و بچسبم به خونه و زندگیم و همسرداریم &#8230; فقط خواهش میکنم جوابم رو بده &#8230; شاید این سوال خیلیها باشه و تو بتونی بهشون کمک کنی &#8230; &#8220;</p>
<p>فکر میکنم حالا وقتشه که دلیل اصلی توی خونه موندنم رو بگم. شاید به درد کسانیکه که حقیقتاً دنبال حقیقتند بخوره و مثل من تکلیفشون رو روشن کنه:</p>
<p>دیگه فکر کنم همه تون بدونید که من هم تا چند ماه قبل علیرغم توی خونه بودن، به این کار اعتقادی نداشتم و صرفاً به خاطر اینکه همسرجان دوست نداشت بیرون کار کنم، سر کار نمیرفتم. اما این که دقیقاً چی شد که نظرم عوض شد و این نگاه جهادی رو به ماجرا پیدا کردم رو تا حالا براتون نگفته بودم &#8230;</p>
<p>اواخر دی ماه بود. در ادامه تحقیقات برای کتابم، رسیدم به جنگ احد &#8230; فکر کنم همه تون بدونید که جنگ احد تنها غزوه در صدر اسلام هست که مسلمانها توش شکست خوردند. اونهم یک شکست خییییلی فجیع! &#8230; اما عجیب اینجاست که مسلمانها اولش با وجود تمام سختیها و کم بودن نیرو و تجهیزاتشون، بر مشرکین پیروز شدند. و درست وقتی پیروزیشون حتمی بود و مشرکین داشتند فرار میکردند و وقت تقسیم غنایم بود، ضربه نابود کننده به اونها وارد شد. میدونین از کجا؟</p>
<p>پشت میدان جنگ یه تپه بود به نام تپه احد. این تپه موقعیت استراتژیکی داشت و دست هرکس می افتاد میتونست به میدان جنگ مسلط بشه. اول اون تپه دست مسلمانها بود. پیامبر با درایت آسمانیشون این نکته رو فهمیدند و 50 نفر از نیروهای زبده رو مامور مراقبت از این تپه کردند و گفتند:</p>
<p>شما باید همینجا بمونید و از این تپه مراقبت کنید. جهاد شما در میدان نبرد نیست، بلکه اینه که هر طور شده نذارید این تپه به دست دشمن بیفته. برای همین هر اتفاقی که برای ما افتاد، چه پیروز بشیم و چه شکست بخوریم و حتی اگه همه مون کشته بشیم، شما باید از جاتون تکون نخورید و این تپه رو حفظ کنید. فهمیدید؟</p>
<p>همه گفتن: بععععله یا رسول الله. شما از ما جون بخواین! برین خیالتون راحت باشه که ما همینجا هستیم و مثل تخم چشممون از این تپه مراقبت میکنیم! &#8230; اما افسوس که این فقط در حد حرف بود. وقتی مسلمانها پیروز شدند و مشرکین فرار کردند، وقت تقسیم غنایم شد. اونها از دور میدیدند که همه داشتن تند و تند سهمشون رو از غنائم برمیداشتند و سر اینها بی کلاه مونده بود &#8230; و این شد که دهنها آب افتاد و زمزمه ها شروع شد:</p>
<p>_ این دیگه چه جور جهادیه که ما باید اینجا وایسیم و بقیه برن وسط میدون و حالش رو ببرن؟ &#8230; پس سهم ما چی میشه؟ مگه ما مسلمون نیستیم؟ &#8230; حتی شاید بعضیها گفتن: بریم بابا، کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من! ;0) &#8230; و این شد که بیشترشون ول کردن و رفتن دنبال مال دنیا و فقط فرمانده شون موند با چند نفر معدود که گفتن: پیامبر اینجا رو به ما سپردن. پس از اینجا تکون نمیخوریم، تا وقتیکه خودشون بیان و بگن دیگه کافیه!</p>
<p>اینجا بود که یکی از فرماندهان مشرکین به نام خالد بن ولید - که از همون اول از دور حواسش به این تپه بود - از فرصت استفاده کرد و با نیروهاش حمله کرد و اون چند نفری که مونده بودند رو به شهادت رسوند و تپه رو تصرف کرد. و بعد اون سپاه تازه نفس از پشت سر به مسلمانهای از همه جا بیخبر که داشتند بغل بغل غنیمت جمع میکردند، حمله کردند &#8230;</p>
<p>و این شد سرآغاز شکست تاریخی مسلمانها و شهادت حضرت حمزه &#8230; و تا یک قدمی شهادت پیش رفتن پیامبر مهربانیها، طوری که دندان مبارکشون شکست &#8230; و بیش از 90 زخم برداشتن حضرت امیر و کلی ماجرای دلخراش دیگه.</p>
<p>همه ش به خاطر اینکه چند نفر فکر کردند عقلشون بهتر از پیامبری میرسه، که با آسمانها در ارتباطه و از حقیقت هر چیز آگاهه &#8230; پیامبری که خداوند به صراحت در وصفشون گفته: و ما ینطق عن الهوی . ان هو الا وحی یوحی و او هیچ سخنی را از روی میل و سلیقه خودش نمیگوید، و تمام سخنانش وحی الهیست که بر قلبش الهام میگردد &#8230;</p>
<p>چند لحظه چشمهام رو بستم و در دلم گفتم: عجب آدمای پستی بودن! آخه مگه ممکنه آدم از زبون پیامبرش بشنوه که شما جهادت اینه که همینجا بایستی و هر اتفاقی افتاد از جات جم نخوری، بعد به همین سادگی مطابق نظر خودش عمل بکنه، و د برو که رفتی؟!</p>
<p>تا چند روز ذهنم درگیر این ماجرا بود و هرچی بد و بیراه بلد بودم از ورای تاریخ نثارشون میکردم و خیالم راحت بود که اگه من جای اونها بودم جزو همونهایی میشدم که موندن و به جهادشون وفادار موندن.</p>
<p>در همین خیال خوش بودم که یک روز وقتی داشتم به خودم و زندگیم فکر میکردم، ناگهان همه چیز مثل تکه های پازل سر جای خودش قرار گرفت و تمام هارت و پورتهام رو باطل کرد. چی؟ یه جمله خییییلی معروف که هرکدوممون هزار بار شنیدیمش :</p>
<p>اینکه یادم اومد که پیامبر به من بعنوان یک زن مسلمان فرموده اند: &#8221; جهاد المرء حسن التبعل &#8221; جهاد زن خوب همسرداری کردن است &#8230; یعنی گفتن:</p>
<p>ای خانم ! شما از طرف من مامور این بخش از دنیای اسلامی. تپه احد شما این خونه و زندگی شماست و این همسرجان که باید به بهترین نحو براش همسری کنی &#8230; تپه احد شما قلب همسرته که باید مراقب باشی همیشه فقط و فقط در تصرف عشق الهیش به تو باشه و کاری کنی که هیچ جا و هیچ کس رو به بودن توی این خونه و در کنار تو ترجیح نده &#8230;</p>
<p>سرت رو بالا بگیر و با افتخار برای انجام این ماموریت مهم تلاش کن. چون اگه موفق بشی، این خونه به یک دژ نفوذ ناپذیر تبدیل میشه که من دیگه خیالم راحته که دشمن از طریق آدمهای این خونه، کاری از پیش نمی بره &#8230;</p>
<p>و حالا من با تمام هوشم، با تمام خلاقیتم، با مدرک دانشگاه تهرانم و با هر نعمتی که خدا بهم داده، ایستاده ام و با افتخار از تپه احد زیبایی که پیامبرم به من سپرده اند، مراقبت میکنم &#8230; و افتخار میکنم که تمام تمرکزم و توانم رو در خدمت اجرای ماموریتی گذاشته ام که از لبان مبارکشون خطاب به شخص من صادر شده &#8230; و عاجزانه از خدا میخوام که اونقدر دنیا دوست نباشم، که به طمع جمع مال و عنوان و مدارج بالای علمی محل ماموریتم رو ترک کنم &#8230;</p>
<p>****</p>
<p>حقیقت اینه که اگه افق دیدمون رو یک کم بالاتر بیایم، می بینیم که هرکدوم از خانه های دنیای اسلام یک تپه احده، و یک موقعیت استراتژیک. که اگه درست حفظ بشه و دشمن نتونه بهش نفوذ کنه شکست دادن اسلام محاله.</p>
<p>چون توی اون خونه انسانهای متعادل و از همه لحاظ تامین شده ای بار میان که دیگه نقطه ضعفی ندارند که دشمن بتونه با کمک اون کارش رو پیش ببره &#8230; و در فضای شاد و آرامش بخش اون خونه ها، بچه های نرمال و به دور از عقده های روانی بار میان که به نوبه خودشون آینده اسلام رو تضمین میکنند &#8230;</p>
<p>و مراقبت از این نقاط استراتژیک به عهده موجود توانائیه به نام زن، که خدا از قبل تمام سلاحهایی که برای این عملیات مهم نیاز داره رو در وجودش جاسازی کرده : توانایی محبت، توانایی دلبری از مرد، توانایی مدیریت هم زمان چند کار، توانایی گذشت و بخشیدن، هوش زنانه برای حس کردن انواع خطرهایی که ممکنه امنیت این مکان رو تهدید کنه &#8230;</p>
<p>اما الان توی جامعه چی میبینیم؟ من اصلاً به اون قشر از خانومها که اصلاً مقوله ای به نام دین براشون محلی از اعراب نداره کاری ندارم. اونها کلاً تفکراتشون و ارزشهاشون رو از جای دیگه ای میگیرن و مسلماً فرمایش پیامبر براشون ارزشی نداره &#8230;</p>
<p>مخاطب من خیل خانمهای به ظاهر مسلمان و محجبه ای هستند که به طمع جمع غنیمت – بخونید کسب درآمد و موقعیت شغلی و حتی خدمت به اسلام و مسلمین و نشان دادن نقش اجتماعی زن مسلمان – تپه احدشون رو رها کرده اند و اون رو دودستی تقدیم دشمن کرده اند. و بعد مینالن که چرا همسرمون همه ش پای ماهواره ست، چرا سر و گوشش میجنبه؟، چرا بچه هام با ایمان نیستن و همه ش سرشون رو با چت و دوستیهای گناه آلود گرم میکنن، چرا در زندگیمون ارامش نیست؟، چرا هر چی میدوم به اونچه که میخوام نمیرسم؟ &#8230; چرا &#8230; چرا &#8230; چرا &#8230; ( اون خانوم قدسی توی سریال میوه ممنوعه که یادتون هست. )</p>
<p>خوب دوست عزیز، وقتی شما به همین سادگی حرف پیامبرت رو – که اونهمه ادعا داری که دوستش داری و داری به دینش عمل میکنی - هر روز صبح زیر پات له میکنی و میری سر کار، توقع داری چه برکتی توی زندگیت جاری بشه؟ &#8230; خودت که یه آدم عادی هستی تحمل داری کسی به چیزی که ازش خواسته ای اینطور بی توجهی کنه؟</p>
<p>خداوند می فرماید: بل الانسان علی نفسه بصیره. ولو القی معاذیره &#8230; بلکه انسان خودش بهتر از هر کس دیگر از اعماق وجود خود آگاه است. حتی اگر به ظاهر برای توجیه خود عذر و بهانه هایی بیاورد &#8230;</p>
<p>من نمیخوام حکم کلی صادر کنم و بگم هیچ زنی نباید فعالیت خارج از خونه داشته باشه &#8230; اصلاً خودم رو در این حد نمیدونم &#8230; فقط این رو میدونم که هرکس خودش بهتر از همه به نفس خودش اشراف داره و میدونه که چند مرده حلاجه. اگه کسی می بینه بین خودش و خدای خودش سربلنده که کار کردنش در بیرون خونه هیییییییچ لطمه ای به جهاد مقدسش وارد نمیکنه، خوش به سعادتش. بره و از هر دوتاش لذت ببره &#8230; اما من خودم دیدم نمیتونم همزمان هم به کار بیرونم برسم و هم ماموریتی که پیامبرم به عهده گذاشتند رو ، اونطور که شان مطلب هست، درست انجام بدم.</p>
<p>برای همین با افتخار، بجای اینکه برم دنبال جمع غنیمت دنیا، تمام هم و غمم رو روی اجرای امر وجود نازنینی گذاشته ام که نور اصلی خلقته &#8230; بله من همه کار میکنم تا بهشون نشون بدم پیامشون رو از ورای 14 قرن شنیده ام و دارم بهش عمل میکنم &#8230; دیگران هم هر طور خودشون تشخیص میدن درستته عمل کنند &#8230; وعده ما کنار حوض کوثر &#8230;</p>
<p>این دنیا با تمام سختیهاش دیر یا زود تموم میشه &#8230; اما من در میان تمام کارها و تلاشهام امیدم به اینه که در اون روز هولناک که هیچکس از خشم خدا در امان نیست، اون پیامبر مهربانیها با محبت به من خواهند نگریست، و به من خواهند گفت: آفرین دخترم! ماموریتت رو به نحو احسن انجام دادی. من از شما راضیم و بنابراین خدا هم از شما راضیست. حالا نوبت من هست که به قولم عمل کنم. بفرما و از هر دری که دوست داری به بهشت وارد شو!* &#8230;</p>
<p>*پیامبر (ص) فرموده اند:</p>
<p>اگر زن نماز پنج وقت را به درستی بخواند، و ماه رمضان روزه بگیرد، و عفت و پاکدامنی را رعایت کند، و از شوهرش اطاعت نماید، و ولایت علی بن ابیطالب را در دل داشته باشد، در روز قیامت به او گفته می شود: از هر کدام از دروازه های بهشت که می خواهی، وارد شو!</p>
<p>و در جای دیگر فرموده اند:</p>
<p>هر زنی که هفت روز خدمت شوهرش را انجام بدهد خداوند هفت در از درهای آتش را بر او می بندد و درهای هشت گانه بهشت را بر او می گشاید که از هر در بخواهد وارد شود &#8230;</p>
<p>بر گرفته از وبلاگ &#8221; تو فقط لیلی باش&#8221;</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://istgahebehesht.kowsarblog.ir/جهاد-زیبای-من-در-خاکریزی">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://istgahebehesht.kowsarblog.ir/جهاد-زیبای-من-در-خاکریزی#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://istgahebehesht.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=289378</wfw:commentRss>
		</item>
				<item>
			<title>زن که باشی...</title>
			<link>https://istgahebehesht.kowsarblog.ir/زن-که-باشی</link>
			<pubDate>10:45:00 +0330 دوشنبه، 10 آبان 1395</pubDate>			<dc:creator>ماهی</dc:creator>
			<category domain="main">زن</category>			<guid isPermaLink="false">287192@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 18pt;&quot;&gt;&amp;#8220;بسم الله الرحمن الرحیم&amp;#8221;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;background-color: #ffff00;&quot;&gt;بی نام او هر کاری ابتر است&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;زن که باشی&amp;#8230;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩﺕ ﻧﯿﺴﺖ؛ ﻋﺎﻗﺒﺖﯾﮏ ﺟﺎﯾﯽ &amp;#8230; ﯾﮏ ﻭﻗﺘﯽ، انار دلت میان دستانش دانه می شود وتلاطم بی قراریت به ساحل وجود مردانه اش می آساید. ﺯﻥ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ؛ ﺩﻟﺒﺴﺘﻪ ﻣﯿﺸﻮﯼ، ﻧﻤﯿﺸﻮﺩ ﺯﻥ ﺑﻮﺩ ﻭﻋﺎﺷﻖ ﻧﺒﻮﺩ، ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩﺕ ﻧﯿﺴﺖ ، دوست داری ﭘﻨﺎﻩ ﺑﺒﺮﯼ، ﺗﮑﯿﻪ ﺑﺪﻫﯽ و گاه مشتاق و حریص ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ بو کنی ﺷﺎﯾﺪ ﻋﻄﺮ ﻣﺮﺩﺍﻧﻪ ﺍﺵ ، ﻻﺑﻪ ﻻﯼ ظریف ﺍﻧﮕﺸﺘﺎﻧﺖ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎﻧﺪﻩﺑﺎﺷﺪ.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مادر که باشی &amp;#8230;&lt;br /&gt;گاهی سخت ،گاه نرم،گاه آتش و گاه آب میشوی. شیره جانت را که به نهال جانش می ریزی و لحظه لحظه قدکشیدن و بارور شدنش را به تماشا می نشینی، دیگر گلخند لبانش را به همه دنیا نمی دهی. مادر که باشی، ﺩﻟﺘﻨﮓ ﻣﯿﺸﻮﯼ ، ﺩﻟﻮﺍﭘﺲ ﻣﯿﺸﻮﯼ، ﺩﻟﺒﺴﺘﻪﻣﯿﺸﻮﯼ.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خواهر که باشی&amp;#8230;&lt;br /&gt;آرامه دلت ،بلندبالای قامت برادر می شود و غم نشسته بر پیشانی اش قرار از کفت می رباید ،آن وقت است که هرچه داری و نداری را کف دست میگیری و دستهایت را رو به آسمان بلند میکنی و فقط میگویی خدایا برادرم. مدام دلت شور میزند، دلواپسی های خواهرانه ات تمامی ندارد انگار.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما چه زن باشی،چه مادر و چه خواهر &amp;#8230;&lt;br /&gt;کافی است بند دلت را به سپیدی گیسوان عقیله در شب یازدهم گره داده باشی،و روح جانت را به چادر خاکی اش سپرده باشی،کافی است تاویل آیه های صبر را میان کوفه وشام به نظاره نشسته باشی .کافی است همه آن صحنه‌های عطش و آتش و خون و تل و قتلگاه را دست در دستش از مقابل دیدگان گذرانده باشی، تمام منازل وادی النّخله، موصل، عین الورده، رقّه، جوسق، دعوات، حلب، قنّسرین، معرّه النّعمان، شیزر، سیبور، حماه، حمص، بعلبک را پا به پایش گریسته باشی، توی منزل «جبل جوشن» که بانویی از بانوان حرم به تازیانه خبیثی، کودکش سقط شد، توی منزل «عسقلان» که کودکی از مرکب به زیر دست و پای ستوران افتاد و پرنده جانش میهمان سفره صدیقه طاهره(ع) شد، منزل «اندرین» که بزم شراب و طرب، آتش به جان دختران حریم طهارت انداخت؟را پابه پایش زار زده باشی. نهیب «یا اشباه‌الرّجال»و ،فریادِ «یا اهل الختل و الغَدرش در کوفه را شنیده باشی،کافی است میان آن همه هلهله و پایکوبی،جماعت شرور به تماشا آمده، آن همه چشم‌های خیره وناپاک ، به همراه بانوان و کودکان حرم آن هنگام که چوب خیزران بر لب و دندان‌های حسین(ع)نشست بارها صورت خراشیده باشی وسر به کجاوه محمل کوبیده باشی،شیون کرده باشی وبارها از خدایت خواسته باشی که ای کاش هزاران بار همسر و پدر و برادر و فرزندت وهمه عزیزانت را فدای این خانواده کرده بودی تا اندکی از هرم آتش قلوبشان کم کنی،ای کاش بارها وبارها تازیانه های ستم به جای بانوان وکودکان حرم بر بدن تو نشسته بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کافی است آن همه جلال و شکوه و عزت را آن هم حین اسارت دیده باشی وبارها وبارها فریاد حیدری ما رایتُ ‌الّا جمیلاً زینب (ع)را به گوش جان شنیده باشی &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;که وقتی پاره های پیکر حاج رضوان و بدن اربا اربای جهاد را به شما برگردانند، زینب وار بگویید اللهمّ تقبل منّا هذا القربان هنیئا لکم .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همسر عماد مغنیه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://istgahebehesht.kowsarblog.ir/زن-که-باشی&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><span style="font-size: 18pt;">&#8220;بسم الله الرحمن الرحیم&#8221;</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="background-color: #ffff00;">بی نام او هر کاری ابتر است</span></p>
<p><span style="font-size: 14pt;">زن که باشی&#8230;</span><br />ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩﺕ ﻧﯿﺴﺖ؛ ﻋﺎﻗﺒﺖﯾﮏ ﺟﺎﯾﯽ &#8230; ﯾﮏ ﻭﻗﺘﯽ، انار دلت میان دستانش دانه می شود وتلاطم بی قراریت به ساحل وجود مردانه اش می آساید. ﺯﻥ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ؛ ﺩﻟﺒﺴﺘﻪ ﻣﯿﺸﻮﯼ، ﻧﻤﯿﺸﻮﺩ ﺯﻥ ﺑﻮﺩ ﻭﻋﺎﺷﻖ ﻧﺒﻮﺩ، ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩﺕ ﻧﯿﺴﺖ ، دوست داری ﭘﻨﺎﻩ ﺑﺒﺮﯼ، ﺗﮑﯿﻪ ﺑﺪﻫﯽ و گاه مشتاق و حریص ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ بو کنی ﺷﺎﯾﺪ ﻋﻄﺮ ﻣﺮﺩﺍﻧﻪ ﺍﺵ ، ﻻﺑﻪ ﻻﯼ ظریف ﺍﻧﮕﺸﺘﺎﻧﺖ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎﻧﺪﻩﺑﺎﺷﺪ.</p>
<p>مادر که باشی &#8230;<br />گاهی سخت ،گاه نرم،گاه آتش و گاه آب میشوی. شیره جانت را که به نهال جانش می ریزی و لحظه لحظه قدکشیدن و بارور شدنش را به تماشا می نشینی، دیگر گلخند لبانش را به همه دنیا نمی دهی. مادر که باشی، ﺩﻟﺘﻨﮓ ﻣﯿﺸﻮﯼ ، ﺩﻟﻮﺍﭘﺲ ﻣﯿﺸﻮﯼ، ﺩﻟﺒﺴﺘﻪﻣﯿﺸﻮﯼ.</p>
<p>خواهر که باشی&#8230;<br />آرامه دلت ،بلندبالای قامت برادر می شود و غم نشسته بر پیشانی اش قرار از کفت می رباید ،آن وقت است که هرچه داری و نداری را کف دست میگیری و دستهایت را رو به آسمان بلند میکنی و فقط میگویی خدایا برادرم. مدام دلت شور میزند، دلواپسی های خواهرانه ات تمامی ندارد انگار.</p>
<p>اما چه زن باشی،چه مادر و چه خواهر &#8230;<br />کافی است بند دلت را به سپیدی گیسوان عقیله در شب یازدهم گره داده باشی،و روح جانت را به چادر خاکی اش سپرده باشی،کافی است تاویل آیه های صبر را میان کوفه وشام به نظاره نشسته باشی .کافی است همه آن صحنه‌های عطش و آتش و خون و تل و قتلگاه را دست در دستش از مقابل دیدگان گذرانده باشی، تمام منازل وادی النّخله، موصل، عین الورده، رقّه، جوسق، دعوات، حلب، قنّسرین، معرّه النّعمان، شیزر، سیبور، حماه، حمص، بعلبک را پا به پایش گریسته باشی، توی منزل «جبل جوشن» که بانویی از بانوان حرم به تازیانه خبیثی، کودکش سقط شد، توی منزل «عسقلان» که کودکی از مرکب به زیر دست و پای ستوران افتاد و پرنده جانش میهمان سفره صدیقه طاهره(ع) شد، منزل «اندرین» که بزم شراب و طرب، آتش به جان دختران حریم طهارت انداخت؟را پابه پایش زار زده باشی. نهیب «یا اشباه‌الرّجال»و ،فریادِ «یا اهل الختل و الغَدرش در کوفه را شنیده باشی،کافی است میان آن همه هلهله و پایکوبی،جماعت شرور به تماشا آمده، آن همه چشم‌های خیره وناپاک ، به همراه بانوان و کودکان حرم آن هنگام که چوب خیزران بر لب و دندان‌های حسین(ع)نشست بارها صورت خراشیده باشی وسر به کجاوه محمل کوبیده باشی،شیون کرده باشی وبارها از خدایت خواسته باشی که ای کاش هزاران بار همسر و پدر و برادر و فرزندت وهمه عزیزانت را فدای این خانواده کرده بودی تا اندکی از هرم آتش قلوبشان کم کنی،ای کاش بارها وبارها تازیانه های ستم به جای بانوان وکودکان حرم بر بدن تو نشسته بود.</p>
<p>کافی است آن همه جلال و شکوه و عزت را آن هم حین اسارت دیده باشی وبارها وبارها فریاد حیدری ما رایتُ ‌الّا جمیلاً زینب (ع)را به گوش جان شنیده باشی &#8230;</p>
<p>که وقتی پاره های پیکر حاج رضوان و بدن اربا اربای جهاد را به شما برگردانند، زینب وار بگویید اللهمّ تقبل منّا هذا القربان هنیئا لکم .</p>
<p>همسر عماد مغنیه.</p>
<p> </p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://istgahebehesht.kowsarblog.ir/زن-که-باشی">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://istgahebehesht.kowsarblog.ir/زن-که-باشی#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://istgahebehesht.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=287192</wfw:commentRss>
		</item>
			</channel>
</rss>
